تبلیغات
شهر قرآنی

شهر قرآنی
تدبر در قرآن
ذكر امروز
همراه با كلام وحی

همسر لوط نیز مانند همسر نوح از زنان بدكردارى بود كه خدا در قرآن مجید از وى به سختى نكوهش كرده است . لوط پیغمبر برادرزاده حضرت ابراهیم خلیل بود. در اُور كلدانیان از سرزمین بابل واقع در بین النهرین متولد شد و همراه عمویش ابراهیم به فلسطین آمد و مدتى بعد هم به اتفاق وى راهى مصر شد و از آن پس با هم به فلسطین باز گشتند. چون مردم شهرهاى سُدُوم واقع در اراضى مقدسه یا اردن گرفتار عادات ناپسند شده بودند و نیاز به راهنما و تبلیغ داشتند، حضرت ابراهیم ، لوط را براى راهنمایى و هدایت مردم سدوم به آن دیار اعزام نمود .
لوط در سدوم دست به اقدامات جدى زد و از هر راهى كه امكان داشت مردم را به راه بیاورد، خوددارى نكرد .
مردم بى بندو بار سدوم چنان در فساد فرو رفته بودند كه دست به هر كارى مى زدند و از هیچ عمل زشتى روى گردان نبودند. مردمى بى ایمان ، خدانشناس ، ستمگر، جسور و فرومایه بودند. آنان علاوه به مرور ایام كه در انواع گناهان و معاصى و سنگدلى و شرارت وظلم و فساد فرو رفتند، بى شرمى و رسوایى را به جایى رساندند كه پسران را به جاى زنان مورد عمل نامشروع قرار مى دادند و از زنان فاصله گرفته آنان را به حال خود رها كرده بودند و از ازدواج با آنان خوددارى مى كردند .
زنان هم كه این وضع را دیدند به عنوان اعتراض به كار مردانشان و براى انتقام گرفتن از آنان به یكدیگر پرداختند و بدینگونه ننگین ترین عمل شیطانى یعنى همجنس بازى در میانشان شیوع یافت .
كار رسوائى قوم لوط به جایى رسید كه اگر پسرى از قلمرو آنان مى گذشت ،سخت درمعرض خطرقرارمى گرفت وآبرویش راازدست مى داد !
لوط پیغمبر سالها در میان قوم ماند و آنان را دعوت به پاكى و دورى از گناه و ایمان به خدا و روز جزا نمود. لوط، قوم را از كیفر الهى بیم داد و یادآور شد كه چگونه اقوام پیشین بر اثر نافرمانى خداوند و كجرویها مورد قهر الهى قرار گرفتند و به سرنوشت دردناكى مبتلا گشتند ولى قوم چنان در فساد و خوشى و لذت كاذب و لجام گسیختگى فرو رفته بودند كه گوش شنوایى براى شنیدن نصایح مشفقانه حضرت لوط نداشتند .
هر چه قوم لوط بیشتر به عمل ناپسند و بسیار زشت خود ادامه مى دادند، تبلیغات و پایمردى لوط هم استوارتر و پیگیرتر مى شد. قوم كه وجود لوط را مخل آسایش و آزادى كار خویش مى دانستند، او و پیروانش را تهدید به تبعید كردند .
لوط به قوم اعلام خطر نمود كه اگر از این هم بیشتر در فسق و فجور و فساد اخلاق پیش روند و دست از اعمال ناروا و ننگین خود برندارند، عذابى دردناك خواهند دید ولى قوم آن را با خیره سرى و جسارت برگزار كردند و از روى استهزا به لوط گفتند : پس عذاب خدایت كى خواهد آمد
آنچه بیشتر حضرت لوط را مى آزرد، انحراف فكرى و گمراهى همسرش بود. زن لوط هم تحت تاءثیر بى دینى مردم محیط، كافر و خدانشناس بود . دامنش ‍ پاك بود، ولى میانه اى با شوى خود پیغمبر خدا نداشت . زنى نا نجیب و فرومایه و بدكردار بود .
لوط كه از اصلاح قوم و بهبود وضع آنان ماءیوس شده بود، دست به نفرین برداشت و از خدا خواست كه آن مردم گمراه و فاسد را به كیفر اعمالشان برساند .
خداوند نفرین لوط را درباره قوم پذیرفت و فرشتگان را براى تنبیه قوم نافرمان ، ماءمور ساخت . فرشتگان الهى شب هنگام (در فلسطین ) به خانه ابراهیم در آمدند و به وى سلام كردند و گفتند: ما سر راه خود براى نابودى قوم لوط آمده ایم به تو مژده دهیم كه خدا پسرى به تو و همسرت ساره به نام اسحاق مى دهد و پس از وى یعقوب پسر او را به تو موهبت مى فرماید .
وقتى ابراهیم متوجه شد كه مهمانان ، فرشتگان الهى هستند از آنان خواست كه در عذاب قوم لوط شتاب نكنند تا شاید به راه آیند ولى خداوند وحى فرستاد كه اى ابراهیم ! از این خواهش در گذر كه فرمان خدایت براى نابودى قوم لوط فرا رسیده و عذابى به آنان مى رسد كه بازگشت ندارد .
فرشتگان از آنجا (در صورت جوانان زیبا) به خانه لوط در آمدند. لوط از دیدن آنان با آن شكل و صورت ، ناراحت ، دلتنگ و پریشان شد و گفت : امروز، روز دردناكى خواهد بود. وقتى همسر لوط جوانانى با آن قیافه خوش ‍ تركیب و شكل زیبا دید كه در خانه آنان پناه گرفته اند، پشت بام خانه رفت و دستها را به هم زد و علامت داد تا قوم را با خبر كند ولى چون كسى متوجه نشد آتش افروخت تا بدین وسیله قوم بدانند جوانانى به خانه لوط آمداند! این عادت ناپسند همسر لوط بود كه هر وقت جوانانى وارد شهر مى شدند و از بیم آبروى خود پناه به خانه لوط مى بردند، او بدانگونه كه اشاره نمودیم قوم را آگاه مى ساخت . به دنبال آن مردم بى بندو بار و فاسد، به طرف خانه لوط سرازیر مى شدند و چه وضع ناگوارى كه پیش نمى آمد؟
در این موقع نیز زن لوط با افروختن آتش ، قوم را مطلع ساخت ، مردم تبهكار و بى آبرو از هر سو روى به خانه لوط نهادند .
لوط به هراس افتاد و از خانه در آمد و راه را بر آنان گرفت و گفت : اى مردم ! از خدا بترسید و شرم كنید و مرا نزد مهمانانم شرمنده منمایید. بیایید با دخترانم ازدواج كنید كه آنان براى تاءمین منظور شما پاكترند، آیا یك مرد رشید در میان شما نیست كه پندتان دهد و از خدا بترسد؟ (1)
قوم گفتند: اى لوط! تو آگاهى كه ما میلى به دخترانت نداریم و مى دانى كه ما چه مى خواهیم !
لوط كه خود را در میان آن جمع فاسد، تنها دید و از هر جهت بى پناه مانده بود گفت : اى كاش ! من قدرتى مى داشتم كه شما را عقب بزنم و یا خود و مهمانانم به پناهگاه محكمى روى مى آوردم ولى قوم چنان در فساد فرو رفته بودند كه كوچكترین ترتیب اثرى به ناله و اندوه لوط نمى دادند. تمایلات نفسانى همچون پرده اى ضخیم جلو گوشها و دیدگان آنان را گرفته ، همه را كر و كوركرده بود و در حالى كه همچون دیوانگان عربده مى كشیدند و سخنان زشت بر زبان مى راندند،مانند سیل به طرف خانه لوط هجوم بردند .
لوط به سرعت به خانه برگشت و در را محكم بست . مردم سفله و نادان به دنبال لوط به در خانه وى رسیدند و هجوم آوردند كه در را بشكنند و به خانه در آیند .
لوط در خانه از یك طرف به فكر جوانان زیبا بود كه آنان را كجا ببرد و چگونه از دستبرد مردم بى شرم و فاسق نجات دهد و از طرفى در پشت در مردم را پى در پى نصیحت مى كرد، باشد كه براى آخرین بار دست از هجوم بردارند و او را بیش از آن نیازارند .
لوط در میان آن شهر و میان قوم ، غریب و بى كس بود، از بى كسى خود ناله مى كرد و آرزو مى نمود اى كاش نزد عمویش ابراهیم مى بود تا با كمك او این مردم هوا پرست آلوده را به سختى تنبیه مى كرد .
درست در همین هنگام آن دو جوان ، خود را معرفى كردند و به لوط گفتند: اى لوط! ما بشر نیستیم بلكه فرشته و فرستادگان خداى توییم آنان هرگز به تو و ما دست نخواهند یافت . سپس فرشتگان اشاره اى كردند و به دنبال آن بیم و هراس بر قوم مستولى شد كه گویى همگى نابینا شدند لذا به عقب برگشتند و در حالى كه در هم ریخته بودند و به طور نامنظم مى گریختند،لوط را تهدید مى كردند كه سرانجام به حساب او خواهندرسید !
پس از آن فرشتگان به لوط گفتند: اى لوط! چون پاسى از شب بگذرد، خود و كسانت از این قلمرو آلوده به گناه خارج شوید و مواظب باشید كسى شما را نبیند، ولى همسرت را با خود مبر، كه پس از بیرون رفتن تو، عذاب الهى نازل مى شود و همسرت و سایر بدكاران به كیفر اعمال خود خواهند رسید، این را بدان همینكه صبح شد همگى به هلاكت مى رسند (2)
صبح هنگام ، لوط و كسانش غیر از زن كافرش از مرز شهر سدوم خارج شده بودند. در آن وقت به امر خداوند و اشاره فرشتگان زلزله اى آمد و تمام قلمرو تبهكاران را زیر و رو كرد. سپس بارانى از سنگریزه بر آنجا بارید و اندكى بعد شهر سدوم به صورت ویرانه اى در آمد. تمام قوم و كلیه خانه و زندگى آنان چنان نابود شد كه گویى نه در آنجا شهرى بوده و نه مردمى در آن سكونت داشته اند .
لوط و كسان و پیروانش به سلامت از آن منطقه آلوده به گناه گذشتند و از عذاب نجات یافتند. از جمله كسانى كه در این هلاكت و نابودى سهیم بود همسر لوط بود . خداوند از این زن بدكار كه پاس احترام شوهر محترم خود را نگاه نداشت در 8 آیه قرآن یاد كرده است . از جمله در سوره اعراف ، آیه 83 مى فرماید : ما لوط و همه كسان و پیروانش را نجات دادیم مگر زنش را كه از هلاك شدگان بود (3)
و نیز در آیه 135 سوره صافات مى فرماید : لوط و همه كسانش را نجات دادیم جز پیرزنى كه در میان كافران هلاك شده بود. و تقریبا به همین الفاظ در بقیه سوره ها (4)
این بود سرگذشت همسر نوح و همسر لوط كه با شوهران بزرگوار خود رفتار درستى نداشتند و برضد شوهران خود قیام كردند. خداوند نه تنها در آیات گذشته از آن دو هر كدام به تنهایى نام برده و مورد نكوهش قرار داده و از هلاكت و نابودى آنان خبر مى دهد بلكه در آخر سوره تحریم هر دو را یكجا ذكر كرده و مى فرماید : خداوند مثل مى زند براى آنان كه از خدا برگشتند و كافر شدند به زن نوح و زن لوط، آنان زنان دو بنده از بندگان شایسته ما بودند ولى به آنان خیانت نمودند (خیانت به همان معنا كه گفتم ) به همین جهت از جانب خدا سودى به خاطر شوهران خود نبردند و خوبى شوهران تاءثیرى در نجاتشان نداشت ، به موقع به آنان گفته شد اى زن نوح و اى زن لوط! شما با آنان كه به دوزخ مى روند، وارد آتش جهنم شوید (5)
یادآورى
از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام پرسیدند مگر زنان پیغمبران هم ممكن است خیانتكار باشند كه خدا در قرآن مى فرماید : به شوهرانشان خیانت كردند حضرت فرمود: نه ، خیانت به آن معنا نیست كه در نظر شماست . خیانت آنان این بود كه همسر خوبى براى شوهران خود نبودند و اسرار خانه را به خارج مى بردند و همرنگ جماعت شده بودند .

پی نوشتها:

1- قالَ یا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتى هُنَّ اَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللّهَ وَلا تُخْزوُنِ فى ضَیْفى اَلَیْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشی دٌ (سوره هود، آیه 78 (
2- قالُوا یا لوُطُ اِنّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ یَصِلوُا اِلَیْكَ فَاءَسْرِ بِاَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْكُمْ اَحَدٌ اِلا امْراءَتَكَ اِنَّهُ مُصی بُها ما اَصابَهُمْ اِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ اَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَری بٍ (سوره هود، آیه 81 )
3- فَاَنْجَیْناهُ وَ اَهْلَهُ اِلا امْرَاءَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِری نَ (سوره اعراف ، آیه 83 )
4- از جلمه : فَنَجَّیْناهُ وَ اَهْلَهُ اَجْمَعینَ اِلاّ عَجُوزا فِى الْغابِری نَ (سوره شعراء، آیه 170 )
5- ضَرَبَ اللّهُ مَثلا لِلَّذی نَ كَفَرُوا امْرَاءَتَ نُوحٍ وَ امْرَاءَتَ لوُطٍ كانَتا تَحْتَ عبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحی نَ فَخانَتا هُما فَلَمْ یُغنِیا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَیْئا وَّقی لَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلی نَ (سوره تحریم ، آیه 10 )

منبع: کتاب زن در قرآن




طبقه بندی: زن در قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:22 ب.ظ ]

سپاس و ستایش , اللّه را كه پروردگار جهانیان است - رحمان رحیم است .
سـپـاس و سـتایش , اللّه را كه نه فرزندى گرفته و نه در جهاندارى شریكى براى او مى باشد و نهنیازمند بوده كه (نیاز به ) یاورى داشته باشد, او را به بزرگى بستاى , بزرگ ستودنى .
سپاس و ستایش , اللّه را كه آفریننده آسمانها و زمین است .
سپاس و ستایش , اللّه را كه آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است , از آن اوست , و در جهان آخرت هم سپاس و ستایش براى اوست , او دانا و آگاه است .

 

برهان - وبلاگ تخصصی قرآن كریم


سـپـاس و سـتـایش , اللّه را كه این كتاب (آسمانى ) را بر بنده خودفروفرستاد و هیچ كژى در آنننهاد.
سـپـاس و ستایش , اللّه را, همان كسى كه ما را بدین (راه )رهنمون شد و اگر اللّه , ما را راهنمایىنفرموده بود, ما خود,هدایت نمى یافتیم .
سپاس و ستایش , اللّه را كه ما را بر بسیارى از بندگانش برترى بخشید.
سپاس و ستایش , اللّه را و درود بر بندگانش كه (آنان را)برگزیده است .
سـپـاس و سـتـایش , اللّه را كه اندوه را از ما ببرد, به راستى كه پروردگار ما آمرزنده و سپاسداراست

منبع: کتاب انوار از قرآن




طبقه بندی: جلوه هائى از نور قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:20 ب.ظ ]

در مورد رابطه «اخلاق» و «عرفان» و اخلاق و «سیر و سلوك الى اللّه» نیز مى توان گفت: «عرفان» بیشتر به معارف الهى مى نگرد، آن هم نه از طریق علم و استدلال، بلكه از طریق شهود باطنى و درونى، یعنى قلب انسان آنچنان نورانى و صاف گردد و دیده حقیقت بین او گشوده شود و حجابها بر طرف گردد كه با چشم دل ذات پاك خدا و اسماء و صفات او را ببیند و به او عشق ورزد.

بدیهى است علم اخلاق چون مى تواند به برطرف شدن رذائل اخلاقى كه حجابهایى است در برابر چشم دل، كمك كند; یكى از پایه هاى عرفان الهى و مقدّمات آن خواهد بود.

و امّا «سیر و سلوك الى اللّه» كه هدف نهایى آن، رسیدن به «معرفة اللّه» و قرب جوار او است، آن هم در حقیقت مجموعه اى از «عرفان» و «اخلاق» است. سیر و سلوك درونى، نوعى عرفان است كه انسان را روز به روز به ذات پاك او نزدیكتر مى كند، حجابها را كنار مى زند، و راه را براى وصول به حق هموار مى سازد; و سیر و سلوك برونى همان اخلاق است، منتها اخلاقى كه هدفش را تهذیب نفوس تشكیل مى دهد نه فقط بهتر زیستن از نظر مادّى.

منبع: کتاب اخلاق در قرآن

 




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:15 ب.ظ ]

شیخ طبرسى در تفسیر مجمعالبیان خبرى را چنین نقل كرده است كه: زمانى پیغمبر(صلى الله علیه وآله) مىخواست سپاهى را براى جنگ مأموریت دهد.براى تعیین سپهدار یكایك ایشان را پیش خود مىخواند و از هر كدام مىپرسید از قرآن چه مقدار آموختهاید؟ نوبت به جوانى رسید كه سنش از همه كمتر بود.فرمود: از قرآن چقدر آموختهاى؟ عرض كرد: فلان و فلان سوره و سوره بقره را.
 

برهان - وبلاگ تخصصی قرآن كریم

فرمان داد حركت كنید كه این جوان امیر شماست.عرض كردند: این جوان از همه ما كوچكتر است! در جواب فرمود: ولى به همراه او سوره بقره است.(او صاحب این امتیاز است.)

منبع: کتاب چهل داستان از عظمت قرآن كریم




طبقه بندی: آشتی با قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:11 ب.ظ ]

«علائم» قرآن به ما كمك مى كنند كه حروف قرآن را بخوانیم. مهم ترین علائم روخوانى قرآن عبارتند از:

1. فَتحـه

2. كَسره
 

3. ضَمّه

4. الفِ مَدّى

5. یاءِ مَدّى

6. واوِ مَدّى

7. سُكُون

8. تَشْدید

9. تَنْوینِ نَصْب

10. تَنْوینِ جَرّ

11. تَنْوینِ رَفْع

12. مَـدّ

13. وَصْـل

1. فَتحـه ( ــــَــ )

علامت فَتحه(1) ( ــــَــ ) بالاىِ حرف قرار مى گیرد; به این ترتیب:

اَ (ءَ) ـ بَ ـ تَ ـ ثَ ـ جَ ـ حَ ـ خَ ـ دَ ـ ذَ ـ رَ ـ زَ ـ سَ ـ شَ ـ صَ ـ ضَ ـ طَ ـ ظَ ـ عَ ـ غَ ـ فَ ـ قَ ـ كَ ـ لَ ـ مَ ـ نَ ـ هَ ـ وَ ـ ىَ .

به حرفى كه علامت فتحه بالاىِ آن باشد، مَفتوح مى گویند. هر حرفِ «مفتوح» یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد. اكنون به مثال هاى زیر توجّه كنید و آن ها را بخوانید:

جداگانه (تَفكیكى)باهم (تَركیبى)

لَكَ =لـَـكَ =لَكَ

تَرَ =تَــرَ =تَرَ

مَعَ =مَــعَ =مَعَ

فَعَلَ =فَــعـَـلَ =فَعَلَ

وَقَبَ =وَقَــبَ =وَقَبَ

توجّه

* صداى فتحه در زبان عربى با صداى فتحه در زبان فارسى تفاوت ندارد.

پرسش :

1. چه چیزهایى به ما كمك مى كنند كه حروف قرآن را بخوانیم؟

2. مهم ترین علائمِ روخوانى قرآن را نام ببرید.

3. علامت فتحه كجاى حرف قرار مى گیرد؟

4. فتحه به چه معناست و چرا به آن، فتحه گفته مى شود؟

5. در زبان فارسى، علامت فتحه را چه مى نامند؟

6. به حرفى كه علامت فتحه بالاى آن باشد، چه مى گویند؟

7. هر حرف «مفتوح» چند بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

8. آیا صداى فتحه در زبان عربى با صداى فتحه در زبان فارسى تفاوت دارد؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

خَلَقَ ـ كَسَبَ ـ حَسَدَ ـ جَعَلَ ـ جَمَعَ ـ كَتَبَ ـ مَنَعَكَ ـ شَجَرَتَ ـ فَقَدَرَ ـ فَخَرَجَ ـ خَلَقَكَ ـ وَ وَجَدَكَ ـ وَ یَذَرَكَ ـ فَعَدَلَكَ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه همه حرف هاى آن ها علامت فتحه داشته باشند.

2. كَسره ( ــــِــ )

علامتِ كَسره(21) ( ــــِــ ) زیرِ حرف قرار مى گیرد; به این ترتیب:

اِ (ءِ)(3) ـ بِ ـ تِ ـ ثِ ـ جِ ـ حِ ـ خِ ـ دِ ـ ذِ ـ رِ ـ زِ ـ سِ ـ شِ ـ صِ ـ ضِ ـ طِ ـ ظِ ـ عِ ـ غِ ـ فِ ـ قِ ـ كِ ـ لِ ـ مِ ـ نِ ـ هِ ـ وِ ـ ىِ.

به حرفى كه علامت كسره زیرِ آن باشد، مَكسور مى گویند. هر حرف مكسور یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد. اكنون به مثال هاى زیر توجّه كنید و آن ها را بخوانید:

جداگانه (تَفكیكى)باهم (تَركیبى)

م ِنَ =مــِـنَ =مِنَ

حَطَبِ =حـَـطَـبِ =حَطَبِ

بَلَدِ =بــَـلَــدِ =بَلَدِ

فَلَقِ =فــَـلَــقِ =فَلَقِ

مَلِكِ =مــَـلِــكِ =مَلِكِ

توجّه

* صداى كسره در زبان عربى با صداى كسره در زبان فارسى كمى تفاوت دارد. صداى كسره در زبان عربى به حرف «یاء» تمایل دارد و شبیه صداى «اى» است، امّا داراى كشیدگى نیست.

پرسش :

1. علامت كسره كجاى حرف قرار مى گیرد؟

2. به حرفى كه علامت كسره زیرِ آن باشد، چه مى گویند؟

3. هر حرف «مكسور» چند بخش جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

4. كسره به چه معناست و چرا به آن، كسره گفته مى شود؟

5. در زبان فارسى، علامت كسره را چه مى نامند؟

6. صداى كسره در زبان عربى با صداى كسره در زبان فارسى چه تفاوتى دارد؟

تمرین:

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

هِىَ ـ لِمَ ـ بِمَ ـ وَلِىَ ـ أَقِمِ ـ أَبَتِ ـ كَمَثَلِ ـ بِیَدِكَ ـ قِبَلَكَ ـ فَصَعِقَ ـ لِیَذَرَ ـ فَلَبِثَ ـ أَفَحَسِبَ ـ أَفَأَمِنَ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه هم علامت فتحه و هم علامت كسره داشته باشند.

3 ـ  ضمّه ( ــــُــ )

علامت ضَمّه(4) ( ــــُــ ) بالاى حرف قرار مى گیرد; به این ترتیب:

اُ (ءُ) ـ بُ ـ تُ ـ ثُ ـ جُ ـ حُ ـ خُ ـ دُ ـ ذُ ـ رُ ـ زُ ـ سُ ـ شُ ـ صُ ـ ضُ ـ طُ ـ ظُ ـ عُ ـ غُ ـ فُ ـ قُ ـ كُ ـ لُ ـ مُ ـ نُ ـ هُ ـ وُ ـ ىُ.

به حرفى كه علامت ضمّه بالاى آن باشد، مَضموم مى گویند. هر حرف مضموم یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد. اكنون به مثال هاى زیر توجّه كنید و آن ها را بخوانید:

جداگانه (تَفكیكى)باهم (تَركیبى)

هُوَ =هـُـوُ =هُوَ

صَمَدُ =صـَـمَــدُ =صَمَدُ

فَهُوَ =فَــهُــوَ =فَهُوَ

عُقَدِ =عُــقَــدِ =عُقَدِ

خُلِقَ =خُــلِــقَ =خُلِقَ

برهان - وبلاگ تخصصی قرآن كریم

توجّه

* صداى ضمّه در زبان عربى با صداى ضمّه در زبان فارسى كمى تفاوت دارد. صداى ضمّه در زبان عربى به حرف «واو» تمایل دارد و شبیه صداى «اُو» است، امّا داراى كشیدگى نیست.

* به سه علامت فتحه و كسره و ضمّه، «حركت هاى كوتاه» یا «صداهاى كوتاه» نیز گفته مى شود.

پرسش :

1. علامت ضمّه كجاى حرف قرار مى گیرد؟

2. به حرفى كه علامت ضمّه بالاى آن باشد، چه مى گویند؟

3. هر حرف «مضموم» چند بخش جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

4. ضمّه به چه معناست و چرا به آن، ضمّه گفته مى شود؟

5. در زبان فارسى، علامت ضمّه را چه مى نامند؟

6. صداى ضمّه در زبان عربى با صداى ضمّه در زبان فارسى چه تفاوتى دارد؟

7. به سه علامت فتحه و كسره و ضمّه چه گفته مى شود؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

یَكُ ـ جُعِلَ ـ صُحُفُ ـ سُبُلَ ـ مَطَرُ ـ حَسُنَ ـ یَضَعُ ـ یَصِلُ ـ فَبُهِتَ ـ رُسُلِكَ ـ لَنُبِذَ ـ سَنَسِمُهُ ـ رَزَقَكُمُ ـ وَ بَصَرُكَ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه هم علامت فتحه و هم علامت كسره و هم علامت ضمّه داشته باشند.

4. الفِ مَدّى ( ــــَــ ا )(صداى كشیده فتحه)

گـاهى پس از صـداى كوتاه فتحه، حرف الف قرار مى گیرد: ( ــــَــ ا)
در این حالت، به هنگام خواندن، صداى فتحه دو برابر كشیده مى شود. به همین دلیل، به این الف، (الفِ مَدّى)(5) یا (صداى كشیده فتحه) مى گویند; مانند مَا .

روش تلفّظ یا اَدا كردنِ «الف مدّى» به این صورت است:

صداى كوتاه فتحه + مقدارى كشش = صداى كشیده فتحه.

یا به بیانِ كوتاه تر:

فتحه + مقدارى مدّ = الف مدّى.

صداى الف مدّى پس از هشت حرفِ ( خ ، ص ، ض ، ط ، ظ ، غ ، ق ، ر ) و گاه پس از حرف (ل)(6) به صورت درشت و غلیظ و شبیه صداى «آ» در زبان فارسى خوانده مى شود. امّا پس از بقیّه حروف و گاه نیز پس از حرف (ل) به صورت نازك و رقیق و شبیه صداى «فتحه» ، ولى با دو

برابر مدّ و كشش، تلفّظ و اَدا مى گردد.(7)

در قرآن هایى كه به شیوه فارسى علامت گذارى مى شوند، فتحه پیش از الف مدّى ( ـــَــ ا ) به صورت ایستاده ( ــ ا ) نوشته مى شود تا معلوم گردد كه فتحه باید با صداى كشیده خوانده شود; به این ترتیب:

ا (ءا) ـ با ـ تا ـ ثا ـ جـا ـ حـا ـ خـا ـ دا ـ ذا ـ را ـ زا ـ سا ـ شا ـ صا ـ ضا ـ طا ـ ظا ـ عا ـ غا ـ فا ـ قا ـ كا ـ لا ـ ما ـ نا ـ ها ـ وا ـ یا.

اكنون به چند مثال از كلماتِ داراى الف مدّى بنگرید:

إِلـهِ ، قامَ ، نَریكَ ، عَلـى ، صَلـوةَ .

در قرآن هایى كه به شیوه عربى علامت گذارى مى شوند، گاه الف مدّى با گذاشتن یك الف كوچك و كوتاه در كنار فتحه ( ـــَـــــ ) نشان داده مى شود; به این ترتیب: مَـلِكِ به جاى مَالِكِ و صِرَ طَ به جاى صِرَاطَ.

شكل هاى الف مدّى

1. به صورت الف كوتاه مانند إِلـهِ .

2. به صورت الف كوتاهِ همراه با الف بزرگ مانند قامَ.

3. پیش از حرف یاء كوچك مانند نَریكَ.

4. پیش از حرف یاء بزرگ مانند عَلـى.

5. پیش از حرف واو مانند صَلـوةَ.(8)

اكنون به مثال هاى زیر توجّه كنید و آن ها را بخوانید:

جداگانه (تَفكیكى)باهم (تَركیبى)

فَراشِ =فـَراشِ =فَراشِ

طَعام ِ =طـَـعام ِ =طَعام ِ

مالَها =مالَــها =مالَها

قارِعَةُ =قا رِعـَـةُ =قارِعَةُ

صالِحاتِ =صالِــحاتِ =صالِحاتِ

تذكّر

* الف مدّى همراه با حرفِ مفتوحِ پیش از خود، یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد.

پرسش :

1. «الف مدّى» چیست؟

2. «مَدّ» یعنى چه؟

3. چرا به صداهاى كشیده «حروف مدّى» مى گویند؟

4. «الف مدّى» چگونه تلفّظ یا اَدا مى شود؟

5. چه هنگامى «الف مدّى» به صورت درشت و غلیظ; و چه هنگامى به صورت نازك و رقیق تلفّظ و اَدا مى شود؟

6. صداى «الف مدّى» به كدام صداى زبان فارسى شباهت دارد؟

7. چرا «الف مدّى» گاه به صورت نازك و رقیق، و گاه به صورت درشت و غلیظ تلفّظ و ادا مى شود؟

8. در قرآن هایى كه به شیوه فارسى علامت گذارى مى شوند، فتحه پیش از «الف مدّى» به چه صورت نوشته مى شود؟ چرا؟

9. در قرآن هایى كه به شیوه عربى علامت گذارى مى شوند، گاه «الف مدّى» به چه صورت نشان داده مى شود؟

10. شكل هاى «الف مدّى» را ذكر كنید.

11. «الف مدّى» همراه با حرفِ مفتوح پیش از خود، چند بخش جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

ناسِ ـ مالَ ـ إِذا ـ ذاتَ ـ كانَ ـ قالَ ـ إِلـى ـ جِبالُ ـ سُكارى ـ فَذلِكَ ـ تَكاثُرُ ـ مَقابِرَ ـ زَكوةَ ـ شانِئَكَ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه داراى «الف مدّى» باشند.

5 . یاءِ مَدّى ( ــــِ ى ) (صداى كشیده كسره)

گاهى پس از صداى كوتاه كسره، حرف یاء قرار مى گیرد: ( ــــِ ى ). در این حالت، به هنگام خواندن، صداى كسره دو برابر كشیده مى شود. به همین دلیل، به این یاء، (یاءِ مَدّى) یا (صداى كشیده كسره) مى گویند; مانند فِى .

روش تلفّظ یا ادا كردنِ «یاء مدّى» به این صورت است:

صداى كوتاه كسره + مقدارى كشش = صداى كشیده كسره.

یا به بیانِ كوتاه تر:

كسره + مقدارى مدّ = یاء مدّى.

صداى یاء مدّى پس از تمامى حروف یكسان است. این صدا شبیه صداى (اى) در فارسى و حدود دو شماره است.

در قرآن هایى كه به شیوه فارسى علامت گذارى مى شوند، كسره پیش از یاء مدّى ( ــــِ ى ) به صورت ایستاده ( ــــ ى ) نوشته مى شود تا معلوم گردد كه كسره باید با صداى كشیده خوانده شود; به این ترتیب:

اى (ءى) ـ بى ـ تى ـ ثى ـ جى ـ حى ـ خى ـ دى ـ ذى ـ رى ـ زى ـ سى ـ شى ـ صى ـ ضى ـ طى ـ ظى ـ عى ـ غى ـ فى ـ قى ـ كى ـ لى ـ مى ـ نى ـ هى ـ وى ـ یى.

اكنون به مثال هاى زیر توجّه كنید و آن ها را بخوانید:

جداگانه (تَفكیكى)باهم (تَركیبى)

تىنِ =تیــنِ =تینِ

رَحىم ِ =رَحیــم ِ =رَحیم ِ

جىدِها =جیــدِها =جیدِها

أَبابىلَ =أَبابـیــلَ =أَبابیلَ

سافِلىنَ =سافِــلیــنَ =سافِلینَ

توجّه

* یاء مدّى همراه با حرفِ مكسورِ پیش از خود، یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد.

* گاه به جاى اینكه كسره ایستاده را زیر حرفِ پیش از یاء مدّى قرار دهند، آن را زیر خودِ یاء مدّى مى نویسند; مانند فى به جاى فى .

پرسش :

1. «یاء مدّى» چیست؟

2. «یاء مدّى» چگونه تلفّظ یا ادا مى شود؟

3. صداى «یاء مدّى» به كدام صداى زبان فارسى شباهت دارد و حدود چند شماره است؟

4. در قرآن هایى كه به شیوه فارسى علامت گذارى مى شوند، كسره

پیش از «یاء مدّى» به چه صورت نوشته مى شود؟ چرا؟

5 . «یاء مدّى» همراه با حرفِ مكسورِ پیش از خود، چند بخش جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

6 . گاه كسره ایستاده در یاء مدّى را زیر كدام حرف قرار مى دهند؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

أَبى ـ فیلِ ـ أَمینِ ـ فیها ـ دینِ ـ یَتیمَ ـ یَقینِ ـ جَحیمَ ـ نَعیمِ ـ عالَمینَ ـ لاِیلافِ ـ مَوازینُ ـ سینینَ ـ حاكِمینَ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه داراى «یاء مدّى» باشند.

6 . واوِ مَدّى ( ــــُـ و )(صداى كشیده ضمّه)

گاهى پس از صداى كوتاه ضمّه، حرف واو قرار مى گیرد: ( ــــُـ و ). در این حالت، به هنگام خواندن، صداى ضمّه دو برابر كشیده مى شود. به همین دلیل، به این واو، (واوِ مَدّى) یا (صداى كشیده ضمّه) مى گویند; مانند طُورِ .

روش تلفّظ یا ادا كردنِ «واو مدّى» به این صورت است:

صداى كوتاه ضمّه + مقدارى كشش = صداى كشیده ضمّه.

یا به بیانِ كوتاه تر:

ضمّه + مقدارى مدّ = واو مدّى.

صداى واو مدّى پس از تمامى حروف یكسان است. این صدا شبیه صداى (او) در فارسى و حدود دو شماره است.

در قرآن هایى كه به شیوه فارسى یا عربى علامت گذارى مى شوند، شكل نگارش واومدّى یكسان است; به این ترتیب:

اُو (ءُو) ـ بُو ـ تُو ـ ثُو ـ جُو ـ حُو ـ خُو ـ دُو ـ ذُو ـ رُو ـ زُو ـ سُو ـ شُو ـ صُو ـ ضُو ـ طُو ـ ظُو ـ عُو ـ غُو ـ فُو ـ قُو ـ كُو ـ لُو ـ مُو ـ نُو ـ هُو ـ وُو ـ یُو.

اكنون به مثال هاى زیر توجّه كنید و آن ها را بخوانید:

جداگانه (تفكیكى)باهم (تركیبى)

صُدُورِ =صُــدُورِ =صُدُورِ

قُبُورِ =قُــبُورِ =قُبُورِ

مُوقَدَةُ =مُوقَــدَةُ =مُوقَدَةُ

كافِرُونَ =كافِــرُونَ =كافِرُونَ

عابِدُونَ =عابِــدُونَ =عابِدُونَ

تذكّر

* به حرفى كه حركت داشته باشد، حرف مُتَحَرِّك یا حرف حركت دار مى گویند.

* واو مدّى همراه با حرفِ مضمومِ پیش از خود، یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد.

* همان گونه كه اشاره شد، به سه حرف الف مدّى، یاء مدّى و واو مدّى، «حروف مدّى» یا «صداهاى كشیده» مى گویند.

* با توجّه به آنچه گفته شد، حروف مدّى عبارتند از:

1. الفى كه پیش از آن، حرف مفتوح است (الفِ ماقَبلْ مفتوح).

2. یایى كه پیش از آن، حرف مكسور است (یاءِ ماقَبلْ مكسور).

3. واوى كه پیش از آن، حرف مضموم است (واوِ ماقَبْل مضموم).

پرسش :

1. «واو مدّى» چیست؟

2. «واو مدّى» چگونه تلفّظ یا ادا مى شود؟

3. صداى «واو مدّى» به كدام صداى زبان فارسى شباهت دارد و حدود چند شماره است؟

4. آیا در قرآن هایى كه به شیوه فارسى یا عربى علامت گذارى مى شوند، شكل «واو مدّى» تفاوت دارد؟

5. «حرف مُتَحَرِّك» چه حرفى است؟

6. «واو مدّى» همراه با حرفِ مضمومِ پیش از خود، چند بخش جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

رُوحُ ـ مُوسى ـ ساهُونَ ـ ماعُونَ ـ یَمُوتُ ـ أَعُوذُ ـ كاتِبُونَ ـ تَصِفُونَ ـ یُوفُونَ ـ یَقُولُونَ ـ یَزالُونَ ـ أُوتُوهُ ـ قُلُوبُكُما ـ یَتَغامَزُونَ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه داراى «واو مدّى» باشند.

پی نوشتها:

1- فتحه یعنى یك بار «گشودن» و «باز كردن». به هنگام خواندن و تلفّظِ حرفِ فتحه دار، لب هاى انسان یك بار گشوده و باز مى شوند. از این رو، به این علامت، فتحه مى گویند. در زبان فارسى، فتحه را «زَبَر» یا «صداى بالا» مى نامند.

2- كسره یعنى یك بار «شكستن». به هنگام خواندن و تلفّظِ حرف كسره دار، لب هاى انسان یك بار به طرف پایین متمایل و شكسته مى شوند. از این رو، به این علامت، كسره مى گویند. در زبان فارسى، كسره را «زیر» یا «صداى پایین» مى نامند.

3ـ كسره زیر همزه را گاه زیر «خطِّ زمینه» مى گذارند; مانند قائِد ( ءِ) و گاه آن را بالاى «خطِّ زمینه» قرار مى دهند; مانند قائِد ( ء).

4ـ ضمّه یعنى یك بار «به هم پیوستن» و «جمع شدن». به هنگام خواندن و تلفّظ حرف ضمّه دار، لب هاى انسان یك بار به هم پیوسته و جمع مى شوند. از این رو، به این علامت، ضمّه مى گویند. در زبان فارسى، ضمّه را «پیش» یا «صداى وسط» مى نامند.

5ـ مَدّ یعنى «كشیدن» و «كِشش». چون صداهاى كشیده به شكل حروف نوشته مى شوند، به این صداها «حروفِ مَدّى» مى گویند.

6ـ هر گاه حرف (لام) در كلمه (اللّه) قرار بگیرد و پیش از آن، حركت فتحه یا ضمّه باشد، به صورت درشت و غلیظ تلفّظ و اَدا مى شود، مانند «إِنَّ اللّهَ» و «یَدُاللّهِ».

7ـ به بیانِ دیگر: به هنگام خواندن، «الف مدّى» تابع و پیرو حرف پیش از خود است. هرگاه حرفى نازك و رقیق خوانده شود، الف مدّىِ بعد از آن نیز نازك و رقیق تلفّظ و اَدا مى گردد. و هر گاه حرفى درشت و غلیظ خوانده شود، الف مدّىِ بعد از آن هم درشت و غلیظ تلفّظ و اَدا مى گردد.

8ـ گاه در چنین مواردى الف مدّى را روى حرف (یاء) و (واو) قرار مى دهند، مانند نَریكَ، عَلى، صَلـوةَ. گاهى هم نقطه هاى یاء كوچك (یــ) را كه پایه و كرسى الف مدّى است، حذف مى كنند و آن را به این شكل مى نویسند: (یــ); مانند «نَریكَ».

منبع: کتاب آموزش قرآن




طبقه بندی: آموزش كلام وحی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:11 ب.ظ ]

تعداد کل صفحات : 14 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...

دانشنامه قرآنی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
حمایت می كنیم