تبلیغات
شهر قرآنی

شهر قرآنی
تدبر در قرآن
ذكر امروز
همراه با كلام وحی

خداوند متعال، در آیه 48 سوره إسراء، مى فرماید: اُنْظُرْ كَیْفَ ضَرَبُوا لَكَ الاَْمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطیعُونَ سَبیلاً

ببین چگونه (كفّار) براى تو مَثَل ها زدند; در نتیجه گمراه شدند، و نمى توانند راه حق را پیدا كنند.

دورنماى بحث

این مثال بر خلاف مثال هاى گذشته و آینده است; زیرا مثل هایى كه خداوند مطرح كرده است، براى روشن شدن مطالب پیچیده عقلى و دور از حسّ است; ولى آیه مَثَل اشاره به مثل هایى دارد كه از زبان كفّار درباره وجود پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)بیان شده است; از این رو، هدف خداوند از بیان مثل ها، هدایت مردم و هدف كفّار از بیان مَثَل ها، گمراهى آنان است.

شرح و تفسیر

براى روشن شدن این كه كفّار چه مثل هایى براى حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) بیان كرده اند، باید به آیات قبل از آیه مثل رجوع كرد; خداوند در آیه 45 سوره إسراء چنین مى فرماید:

وَ اِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلنا بَیْنَكَ وَ بَیْنَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ حِجاباً مَسْتوراً

اى پیامبر! هنگامى كه به تلاوت و قرائت قرآن (مجید) مى پردازى، بین تو و كسانى كه ایمان به جهان آخرت ندارند، حجاب مستورى قرار مى دهیم.

حجاب مستور چیست؟

مفسّران در معنا و تفسیر «حجاب مستور» دیدگاه هاى مختلف دارند:

برخى معتقدند كه منظور پرده واقعى و حقیقى است كه مانع از دیدن افراد یا اشیاء پشت پرده مى شود. هنگامى كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مشغول تلاوت قرآن مى شد، بین آن حضرت و كفّار پرده اى حایل مى شد كه آنها صداى آن حضرت را مى شنیدند ولى خود آن حضرت را نمى دیدند. «مستور» در اینجا به معناى «نامرئى» است; یعنى، بین كفّار و پیامبر، پرده نامرئى وجود داشت كه با چشم دیده نمى شد.

فلسفه این پرده نامرئى، این بود كه به هنگام تلاوت قرآن، پیامبر آیاتى را قرائت مى كرد كه باعث خشم و غضب كفّار مى شد; مثل آیاتى كه در مذمّت بت ها و مشركان و یا آیاتى كه درباره پیروزى آینده اسلام و مانند آن نازل مى شد ممكن بود كفّار با شنیدن این آیات، در حال خشم و غضب بر پیامبر هجوم آورند و صدمه اى بر آن حضرت وارد سازند. به این جهت، هنگام تلاوت آیات قرآن، خداوند آن پرده نامرئى را حایل مى كرد.(1)

برخى دیگر از مفسّران بر این اعتقادند كه جمله «حجاباً مستوراً» كنایه از حجاب معنوى، لجاجت، تعصّب، جهل و عداوت است. این صفات زشت كه در مشركان عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) وجود داشت، براى آنان به صورت حجابى درمى آمد كه مانع از فهم

آیات قرآن مى شد. قرآنى كه براى همه مایه هدایت و روشنى قلب هاست، در این افراد به خاطر وجود این حجاب هاى پنهانى اثر نمى كرد.(2)

بنابر هر یك از دو تفسیر، آیه در مقام بیان این مفهوم است كه چنین حجابى در بین پیامبر(صلى الله علیه وآله) و كفّار وجود داشته كه مانع از نفوذ آیات قرآن در آنان مى شده است.

در آیه 46 همان سوره مى فرماید: وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ اَكِنَّةً اَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فى آذانِهِمْ وَقْراً و اِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِى الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى اَدْبارِهِمْ نُفُوراً

و بر دل این كفّار پرده هایى مى افكنیم كه این پرده ها مانع فهم آنها مى شود و در گوش هایشان سنگینى قرار مى دهیم تا حرف حق را نفهمند و قرآن را نشنوند و هنگامى كه پروردگارت را در قرآن به یگانگى یاد مى كنى، آنها پشت مى كنند و از تو روى برمى گردانند.

لجاجت و تعصّب كار را به آنجا مى رساند كه به جاى آن كه از باطل روى گردان شوند، از حرف حق روى مى گردانند، و بدترین بلا براى كفّار لجوج همین است.

از این رو قرآن در آیه 7 سوره نوح(علیه السلام) از زبان آن حضرت تعبیر عجیب و تكان دهنده اى دارد، مى فرماید: وَ اِنّى كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اَصابِعَهُمْ فى اذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ اَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً

و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ] ایمان بیاورند و [ تو آنها را بیامرزى، انگشتان خویش را در گوش هایشان قرار داده و لباس هایشان را بر خود پیچیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدّت استكبار كردند.

آن قدر مردم زمان حضرت نوح(علیه السلام) لجوج و نادان بودند كه نه تنها انگشتان را در گوش خود فرو مى كردند، بلكه از جهت محكم كارى، لباس ها را نیز بر سر مى كشیدند تا حرف حق را نشنوند.

خداوندا همه ما را از بلاى خانمان سوز لجاجت و تعصّب بد حفظ فرما!

در آیه 47 همان سوره نیز مى فرماید: «نَحْنُ اَعْلَمُ بِما یَسْتَمِعُونَ بِهِ اِذْ یَسْتَمِعُونَ اِلَیْكَ وَ اِذْهُمْ نَجْوى اِذْ یَقُولُ الظّالِمُونَ اِنْ تَتَّبِعُونَ اِلاّ رَجُلاً مَسْحُوراً» آیه به این مطلب اشاره دارد كه برخى از مشركان از قرآن فرار مى كنند و برخى دیگر به آن گوش مى سپارند; ولى هدف آنها از این استماع، شیطنت است و مى خواهند به این وسیله عیب جویى كرده، مانع هدایت مردم شوند. به این جهت، با هم نجوا و گفتگو مى كردند و مى گفتند: «این مرد (پیامبر) كه این آیات قرآن را مى خواند «مسحور» است و شما (مسلمانان) جز از انسان مسحور، پیروى نمى كنید!»

بنابراین، یكى از مثل هایى كه براى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)مى زدند، مَثَل «مسحور» بود.

مسحور یعنى چه؟

عرب جاهلیّت فكر مى كرد كه بعضى از افراد بر اثر جن زدگى دیوانه شده اند; یعنى جن در آنها حلول كرده(3) و آنها را «مجنون» مى خواندند و فكر مى كردند كه دیوانگى بعضى دیگر بر اثر سحر ساحران است و آنها را مسحور مى دانستند.

بنابراین، مشركان در مَثَل خود پیامبر را به انسان مسحور تشبیه مى كردند تا شاید بتوانند با این كار از اثرات سخنان جذّاب و گویاى پیامبر جلوگیرى نمایند.

از آیه شریفه مَثَل استفاده مى شود كه مشركان بیش از یك مثل ـ كه بدان اشاره شد ـ براى پیامبر مطرح مى كردند كه برخى از آنها: مسحور; مجنون; كاهن(4); ساحر و شاعر است.

اسلحه منكران خدا

در طول تاریخ بشر، پیامبران و جانشینان آنان، امامان معصوم و جانشینان خاصّ و عامّ آنها، علما، فقها و تمامى كسانى كه در خطّ آنها بوده اند، مورد اتّهام منكران خدا قرار گرفته و مى گیرند و آنان انواع تهمت و برچسب را بر این پویندگان راه حقّ و حقیقت مى زدند تا با این نسبت هاى دروغین و زشت، مردم حق جو و تشنه معارف الهى را از اطراف آنها پراكنده سازند; همان گونه كه در انقلاب اسلامى ایران، همگان شاهد بودند كه دشمن ناتوان پیوسته چه تهمت ها و برچسب هایى را به انقلابیّون، حضرت امام (رحمه اللّه) و یاران باوفاى او مى زدند; ولى مى دانیم كه دروغ فروغى ندارد و خورشید حقیقت، هیچ گاه در پشت ابر پنهان نمى ماند.

در میان تهمت ها و برچسب هایى كه به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) زده اند، دو برچسب آن، كه حتّى به سایر پیامبران نیز نسبت داده اند، بسیار شایع بوده است; آن دو عبارتند از: «ساحر» و «مجنون». از این رو، قرآن مجید مى فرماید: كَذلِكَ ما أَتَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُول اِلاّ قالُوا ساحِرٌ اَوْ مَجْنُونٌ(5)

این گونه است كه هیچ پیامبرى قبل از اینها به سوى قومى فرستاده نشد، مگر این كه آنها گفتند: او ساحر یا دیوانه است!

ولى همان طور كه گذشت این برچسب ها و مثل ها براى اغفال مردم، مؤثّر واقع نشد; به همین جهت، مرتّب برچسب ها و تهمت ها را عوض مى كردند و گاهى هم ضدّ و نقیض مى گفتند; مانند برچسب ساحر و كاهن و مجنون كه با هم متناقضند; زیرا سحر و غیب گویى، هوش و حافظه فراوانى مى خواهد و یك شخص مجنون و دیوانه هرگز نمى تواند ساحر یا كاهن شود.

واقعیّت هاى نهفته در برچسب ها

در این برچسب ها و تهمت هاى دشمن، واقعیّت هایى نیز وجود دارد كه دشمن آن را ناخواسته منتشر مى سازد; مثلاً، آنها به پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى گفتند: «تو مجنون و مسحور هستى!» فلسفه این نسبت ناروا این بود كه آن ها مى گفتند: «ما به نزد پیامبر رفتیم و گفتیم چرا شما آئین جدیدى آورده اى؟ اگر هدف از این كار اندوختن مال و ثروت است، ما تو را ثروتمندترین مرد مكّه خواهیم كرد و اگر زن و همسر مى خواهى، بهترین و زیباترین زنان مكّه را به ازدواج تو درمى آوریم و اگر طالب ریاست و مقامى، ما تو را رئیس خود قرار مى دهیم!»

امّا پیامبر(صلى الله علیه وآله) در جواب همه آنها مى گوید: «اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهید، هرگز از دین و آئین خود دست نمى كشم!(6)»

با این جواب صریح پیامبر(صلى الله علیه وآله)، كفّار مكّه مى گفتند: آیا چنین انسانى كه زیباترین زنان و بهترین پست و مقام و بیشترین مال و ثروت را رها كرده و دعوت به توحید مى كند، دیوانه نیست؟!

آرى! همواره خداپرستان از دید دنیاپرستان دیوانه هستند! خداپرست وقتى كه در كوچه و خیابان مال گمشده اى را بیابد، با سعى فراوان در پى صاحبش مى گردد; این كار از دیدگاه دنیاپرستان دیوانگى است; زیرا عقل در دیدگاه دنیاپرستان، دنیاپرستى است و پاكى و تقوا از نظر آنها جنون و دیوانگى است!

بنابراین، از این برچسب دشمنان درمى یابیم كه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) شخصى بوده كه اصول اسلام را با هیچ چیز معامله و معاوضه نمى كرده است و به همین جهت او را مجنون و مسحور مى خواندند.

از اینكه او را كاهن مى خواندند، معلوم مى شود كه آن حضرت از اخبار غیبى به گونه اى خبر مى داد كه خطایى در آن نبود و به واقعیّت مى پیوست; از این رو، در آیات اوّلیّه سوره روم آمده است: غُلِبَتِ الرُّومُ فى اَدْنَى الاَْرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فى بِضْعِ سِنینَ لِلّهِ الاَْمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشآءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ

رومیان مغلوب شدند [ و این شكست در سرزمین نزدیكى رخ داد; امّا آنان پس از ] این [ مغلوبیّت بزودى غلبه خواهند كرد در چند سال; همه كارها از آنِ خداست; چه قبل و چه بعد ] از این شكست و پیروزى [ و در آن روز، مؤمنان ] به خاطر پیروزى دیگرى [ خوشحال خواهند شد به سبب یارى خداوند; و او هر كس را بخواهد یارى مى دهد; و او صاحب قدرت و رحیم است.

روم از ایران شكست خورد و بنابر اشاره آیه، طولى نكشید كه روم دوباره بر ایران غلبه پیدا كرد و همزمان با پیروزى روم، مسلمانان نیز به پیروزى دست یافتند; وقتى كفّار به این خبر غیبى مقرون به واقعیّت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) واقف شدند، چاره اى نیافتند جز این كه نسبت «كهانت» به حضرت دهند; ولى همان طور كه گذشت، این برچسب نیز از اخبار غیبى مقرون به واقعیّت آن حضرت حكایت دارد.

چرا حضرت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) را شاعر مى خواندند؟

زیرا آیات قرآن به قدرى فصیح و بلیغ و موزون بود و مردم را به سوى خود جذب مى كرد كه كفّار چاره اى نداشتند، جز این كه بگویند: «پیامبر شاعر است» در حالى كه قرآن مجید در آیه 69 سوره یاسین، در پاسخ به آنها مى فرماید: وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما یَنْبَغى لَهُ اِنْ هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبینٌ

ما هرگز شعر به او (پیامبر) نیاموختیم، و شایسته او نیست ] كه شاعر باشد [; این ] كتاب آسمانى فقط ذكر و قرآن مبین است.

نسبت شاعرى به پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز حكایت از جذّابیّت، لطافت و ظرافت قرآن دارد.

نسبت «جادوگرى و ساحرى» به پیامبر نیز كاشف از اثرات مهمّ معجزات آن حضرت است; آنها كه در مقابل معجزات بحق و واقعیّت دار آن حضرت، عاجز شدند، به تهمت و برچسب جادوگرى تمسّك جستند.

داستان زیباى «اسعد بن زراره» ـ كه مشروح آن در جلد اوّل این كتاب گذشت ـ در این باره گواه و شاهد خوبى است.

پیام تربیتى آیات مذكور

آیات مذكور به ما مى آموزد كه اگر بخواهیم به حقیقت دست یابیم، باید حجاب هاى درون را كنار بزنیم; مخصوصاً حجاب تكبّر، تعصّب، خودخواهى، لجاجت و مانند آن; اگر این حجاب ها دریده نشود، باطل در درون انسان، حق جلوه مى كند; این حجاب ها در هر بخشى از زندگى انسان امكان دارد به وجود آید، در این لحظه است كه آدمى از راه حق گریزان مى شود.

از این رو، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در روایتى مى فرماید: مَنْ كانَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ خَرْدَل مِنْ عَصَبِیَّة بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَعَ اَعْرابِ الْجاهِلِیَّةِ(7)

كسى كه به اندازه سر سوزنى تعصّب بى جا در قلبش باشد، خداوند در روز قیامت او را در زمره اعراب جاهلیّت محشور مى كند.

بنابراین، براى دیدن حق باید حجاب تعصّب را كنار زد.

پی نوشتها:

1- مجمع البیان، جلد 6، صفحه 418

2- تفسیر نمونه، جلد 12، صفحه 147

3- به همین جهت گاهى دیوانگان را كتك مى زدند تا جن از بدن آنها خارج شود

4- كاهن به كسى گفته مى شود كه از آینده خبر مى دهد و غیب گویى مى نماید و معروف است كه كاهنان با شیطان ها و جن ها ارتباط دارند و خبرها را از آنها كسب مى كنند

5- سوره ذاریات، آیه 52

6- سیره ابن هشام، جلد اوّل، صفحه 265 (به نقل از «فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام» صفحه 109)

7- میزان الحكمه، باب 2743، حدیث 12733

منبع: کتاب مثالهاى زیباى قرآن




طبقه بندی: مثل های قرآنی،
[ چهارشنبه 18 مهر 1397 ] [ 07:57 ب.ظ ]

در مثالهاى قرآن ، نوعاً مسائل معنوى ، عقلى و عقیدتى كه غیر قابل دیدن با چشم سر است ، به محسوسات و چیزهاى قابل رؤ یت تشبیه شده تا آن مطالب معنوى ، در ذهن جایگزین و اطمینان بخش گردد. زیرا اُنس و اُلفت انسان بیشتر با محسوسات و اشیاى دیدنى است و حقایق پیچیده عقلى از دسترس افكار تا اندازه اى دورتر مى باشد، مثالها و تشبیهاى معقول به محسوس ، آنها را از فاصله دوردست نزدیك مى آورد و در آستانه حسّ قرار مى دهد.
 


گاه مى شود یك مثال به جا و مناسب و هماهنگ با مقصود، مطلب را براى همه قابل فهم مى سازد بسیارى از مسائل علمى كه در شكل اصلى خودش تنهابراى خواصّ قابل فهم است ، و توده مردم استفاده چندانى از آن نمى برند، ولى هنگامى كه با مثال آمیخته شد، براى همگان قابل درك مى گردد و هركس در هر حد و پایه اى از معلومات باشد، مى تواند از آن بهره گیرد. علاوه بر این ، مثال هماهنگ و منطبق با مقصود، نقش به سزایى در مجاب كردن و خاموش ساختن افراد لجوج دارد. بنا بر این مثل در توضیح و تفهیم و اثبات حقایق و مغلوب كردن لجوجان نقش انكار ناپذیرى دارد.

منبع: کتاب چهل مثل از قرآن




طبقه بندی: مثل های قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 02:59 ب.ظ ]

آیات دوازده گانه سوره كهف (32ـ43)، سى و دومین مثل قرآنى مورد بحث را تشكیل مى دهد; خداوند متعال در این آیات مى فرماید:

وَ اضْرِبْ لَهُم مَثَلاً رَجُلَیْنِ جَعَلْنَا لاَِحَدِهِمَا جَنَّتَیْنِ مِنْ أعْناب و حَفَفْناهُما بِنَخْل وَ جَعَلْنا بَیْنَهُما زَرْعاً كِلْتَا الْجَنَّتَیْنِ ءَاتَتْ أُكُلَهَا وَ لَمْ تَظْلِم مِّنْهُ شَیْئاً وَ فَجَّرْنَا خِلَـلَهُمَا نَهَراً وَ كَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصاحِبِه وَ هُوَ یُحَاوِرُهُ أَنَاْ أَكْثَرُ مِنكَ مَالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ قَالَ مَآ أَظُنُّ أَن تَبِیدَ هذِهِ أَبَداً وَ مَآ أَظُنُّ السّاعَةَ قَآئِمَةً وَ لَئِن رُّدِدْتُّ إِلَى رَبِّى لاََجِدَنَّ خَیْراً مِّنْهَا مُنْقَلَباً قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَ هُوَ یُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِى خَلَقَكَ مِن تُرَاب ثُمَّ مِن نُّطْفَة ثُمَّ سَوّكَ رَجُلاً لَّـكِنَّاْ هُوَ اللّهُ رَبِّى وَ لاَأُشْرِكُ بِرَبِّى أَحَداً وَ لَوْ لاَ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَآءَ اللّهُ لاَ قُوَّةَ إلاَّ بِاللّهِ إِن تَرَنِ أَنَاْ أَقَلَّ مِنكَ مَالاً وَ وَلَداً فَعَسَى رَبِّى أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِّنْ جَنَّتِكَ وَ یُرْسِلَ عَلَیْهَا حُسبَاناً مِّنَ السَّمَآءِ فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً أَوْ یُصْبِحَ مَآؤُهَا غَوْراً فَلَن تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَباً وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ
 

یُقَلِّبُ كَفَّیْهِ عَلَى مَآ أَنْفَقَ فِیهَا وَ هِىَ خَاوِیَةٌ عَلى عُرُوشِهَا وَ یَقُولُ یا لَیْتَنِى لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّى أَحَدَاً وَ لَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَ مَا كَانَ مُنْتَصِراً هُنَالِكَ الْوَلایَةُ لِلّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَواباً وَ خَیْرٌ عُقْباً ;

اى پیامبر!  براى آنان مثالى بزن: آن دو مرد، كه براى یكى از آنها دو باغ از انواع انگورها قرار دادیم و گرداگرد آن دو باغ  را با درختان نخل پوشاندیم و در میانشان زراعت پربركتى قرار دادیم; هر دو باغ، میوه آورده بود،میوه هاى فراوان ، و چیزى فروگذار نكرده بود; و میان آن دو، نهر بزرگى جارى ساخته بودیم.

صاحب این باغ، درآمد فراوانى داشت; به همین جهت، به دوستش ـ در حالى كه با او گفتگو مى كرد ـ چنین گفت: «من از نظر ثروت از تو برتر و از نظر نفرات نیرومندترم!» و در حالى كه نسبت به خود ستمكار بود، در باغ خویش گام نهاد و گفت: «من گمان نمى كنم هرگز این باغ نابود شود! و باور نمى كنم قیامت برپا گردد! و اگر به سوى پروردگارم بازگردانده شوم و قیامتى در كار باشد ، جایگاهى بهتر از این جا خواهم یافت.

دوستِ با ایمانِ وى ـ در حال گفتگو با او ـ گفت: «آیا به خدایى كه تو را از خاك و سپس از نطفه آفرید و پس از آن تو را مرد كاملى قرار داد، كافر شدى؟! ولى من كسى هستم كه «اللّه» پروردگار من است و هیچ كس را شریك پروردگارم قرار نمى دهم.

چرا هنگامى كه وارد باغت شدى، نگفتى این نعمتى است كه خدا خواسته است؟! قوّت و نیرویى جز از ناحیه خدا نیست. و اگر مى بینى من از نظر مال و فرزند از تو كمترم ] مطلب مهمّى نیست 

شاید پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد; و مجازات حساب شده اى از آسمان  بر باغ تو فرو فرستد، به گونه اى كه آن را به زمین بى گیاه لغزنده اى مبدّل  كند.

و یا آب آن در اعماق زمین فرو رود، آن گونه كه هرگز نتوانى آن را به دست
آورى.

 به هر حال عذاب الهى فرا رسید، و تمام میوه هاى آن نابود شد; و او به خاطر هزینه هایى كه در آن صرف كرده بود، پیوسته دست هاى خود را به هم مى مالید ـ در حالى كه تمام باغ بر داربست هایش فرو ریخته بود ـ و مى گفت: «اى كاش كسى را همتاى پروردگارم قرار نداده بودم!

و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب خداوند یارى دهند و از خودش نیز نمى توانست یارى گیرد.

در آنجا ثابت شد كه ولایت و قدرت از آنِ خداوندِ بر حق است. اوست كه برترین ثواب و بهترین عاقبت را براى مطیعان دارد!

دورنماى بحث

مثالى كه در این دوازده آیه ـ كه از طولانى ترین مثل هاى قرآن است ـ بیان شده، مَثَل افراد مؤمن و كافر یا مَثَل افراد مستكبر و مستضعف است كه قرآن این دو گروه را به دو نفرى تشبیه كرده است كه یكى بسیار ثروتمند و مغرور به مال و ثروت خویش و دیگرى انسانى مستضعف، ولى مؤمن و خداشناس است، كه سرانجام به سبب ناسپاسى، تمام ثروت آن مرد مغرور نابود شد و این امر موجب بیدارى او از خواب غفلت گشت. در این مَثَل نكات ظریف و لطیفى نهفته است كه بدان خواهیم پرداخت.

ارتباط آیات مثل با آیات پیشین

چرا خداوند متعال، آیات دوازده گانه مَثَل را در این سوره در ضمن آیات (32ـ44) مطرح نموده است؟ آیا ارتباطى بین این آیات، و آیات گذشته وجود دارد؟

پاسخ : اگر به آیات قبل مراجعه كنیم، درمى یابیم كه آیات مذكور به هم مرتبط هستند و به همین سبب، بیان مثل فوق در این سوره لازم به نظر رسیده است.

از این رو، خداوند در آیه 28 همین سوره مى فرماید:

وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِىِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لاْ تَعْدُ عَیْناكَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیَـوةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَوَیهُ وَ كانَ اَمْرُهُ فُرُطاً

 پیامبر ما!  با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى خوانند و تنها رضاى او را مى طلبند و هرگز به خاطر زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از كسانى كه قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مكن، همانها كه از هواى نفس پیروى كردند و كارهایشان افراطى است!

در شأن نزول آیه شریفه بالا آمده است كه عدّه اى از ثروتمندان مشرك عرب به خدمت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) شرفیاب گشته، عرض كردند: «ما مایل هستیم كه جزء اصحاب و یاران شما به شمار آییم و به جرگه مسلمانان بپیوندیم و توحید و رسالت را بپذیریم; ولى در اطراف شما انسان هاى فقیر و نیازمندى وجود دارد كه براى ما ناخوشایند است در كنار آنها بنشینیم; زیرا آنها با ما تناسبى ندارند; سلمان ها، ابوذرها، صهیب ها، خبّاب ها و مانند آنان را از خود دور كن! این افرادِ پا برهنه آستین پاره را از گرد خود پراكنده ساز تا ما ثروتمندان بر گرد تو حلقه بزنیم!(1)»

بر همین اساس، آیه شریفه فوق ـ كه معیار و منطق اصلى اسلام را با خود به ارمغان آورده است ـ نازل شد و خداوند وظیفه پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در این مسأله روشن ساخت.

شكستن ارزش هاى كاذب از اهداف انبیاست

از اهداف مهم پیامبران و اولیاى خداوند ـ مخصوصاً پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) ـ شكستن ارزش هاى كاذب بوده است; براى این كه در نظر مردم بت پرست عصر جاهلیّت، «ثروت و مال» بالاترین ارزش ها به شمار مى رفته و اكنون نیز در دنیاى ما، این ارزش كاذب حاكم است و تا زمانى كه این نوع ارزش ها بر جوامع حكومت كند،

دنیا به سامان نخواهد نشست.

آن هنگام كه حضرت رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)مبعوث گشت و از دین نوپاى اسلام خبر داد، برخى از مشركان مكّه به یكدیگر گفتند:

بیایید خبر جدیدى برایتان داریم! كودكى یتیم و بى مال و ثروت ادّعاى نبوّت و رسالت از سوى خداوند مى كند! مگر این مسأله امكان دارد! اگر قرار بود خداوند كسى را به سوى ما بفرستد، چرا از میان این همه ثروتمندان مكّه و طائف كسى را انتخاب نكرد! (وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُل مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظیم(2))

علّت این كه مشركان مكّه این سخن را مى گفتند، این بود كه بالاترین ارزش در نزد آنها مال و ثروت بود. هنگامى كه حضرت موسى(علیه السلام) فرعون را به دین الهى دعوت كرد، فرعون در حالى كه به وضع ظاهرى موسى(علیه السلام) مى نگریست، با خنده گفت: «مگر چوپان هم پیامبر مى شود! من با این همه ثروت و قدرت، تسلیم یك چوپان بشوم!»

آرى! قدرت و ثروت، ارزش والاى آن مردم به شمار مى رفت و پیامبران براى شكستن این ارزش هاى نادرست مبعوث شدند. قرآن مجید در آیات متعدّدى از یك سو، دنیا و ارزش هاى دنیایى، همچون مال و ثروت و فرزند را، بازیچه مى شناسد(3) و از سوى دیگر، ارزش حقیقى و واقعى را تقوا معرّفى مى كند.(4)

از این رو، خداوند در سوره زخرف آیه 33 مى فرماید:

«اگر مردم گمراه نمى گشتند، ما به كفّار آن قدر پول و ثروت مى دادیم كه سقف هاى خانه هاشان را از نقره بسازند و نردبان هاى نقره اى درست كنند، تا بدانید پول و ثروت ارزش واقعى نیست!»

در آیه 53 همین سوره نیز آمده است كه فرعون درباره نبوّت حضرت موسى(علیه السلام) به

اطرافیان و دربارى ها و مردم مصر گفت: «اگر موسى راست مى گوید چرا دستبندهاى طلا به او داده نشده است!» یعنى پیامبر باید ثروتمند باشد!

پیامبران مبعوث گشتند تا این توهّمات باطل را از بین ببرند و این ارزش هاى دروغین را بشكنند; آیه شریفه مَثَل نیز براى شكستن این ارزش هاى كاذب نازل شده است.

«وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِىِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ»

پیامبر ما ! تو باید با سلمان ها، ابوذرها، بلال ها، صهیب ها و مانند آنها بسازى! زیرا این گونه افراد، كسانى هستند كه صبح و شام به درگاه خداوند روى مى آورند و در مقابل خداوند به خاك مى افتند. اگرچه این افراد، پاهایشان برهنه و انسان هاى فقیر و بى چیزى هستند; ولى قلب آنها مملوّ از نور ایمان و معرفت خداوند بزرگ است.

«وَ لا تَعْدُ عَیْناكَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا.»

از این مسلمانان پاك باخته چشم بر مدار! مبادا زینت حیات دنیا، ثروت و اموال ثروتمندان، زرق و برق دنیاى آنان، تو را بفریبد! از این گونه افراد كه قلبشان از یاد ما غافل است، اطاعت و پیروى مكن!

«وَ اتَّبَعَ هَوَیهُ وَ كانَ اَمْرُهُ فُرُطاً»

این ثروتمندان تابع هوى و هوس خویش هستند و تمام كارهایشان افراط و تفریط است!

از این آیه شریفه استفاده مى شود كه اسلام از آنِ مستضعفان و زجركشیدگان است، نه ثروتمندان و خودبرتربینان!

این منطق براى برخى تعجّب آور بود; به همین جهت براى رفع این تعجّب و حیرت، خداوند براى افراد مستكبر و مستضعف مثالى زد تا مسأله براى همگان كاملاً روشن شود.

پی نوشتها:

1- 1- تفسیر نمونه، جلد 15، صفحه 414

2- سوره زخرف، آیه 31

3- این مضمون در آیات متعدّدى، از جمله آیه 32 سوره انعام، 64 سوره عنكبوت، و 36 سوره محمّد، آمده است

4- سوره حجرات، آیه 13

منبع: کتاب مثالهاى زیباى قرآن، جلد دوم

ادامه دارد................




طبقه بندی: مثل های قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 02:41 ب.ظ ]

خداوند متعال، در آیه 48 سوره إسراء، مى فرماید: اُنْظُرْ كَیْفَ ضَرَبُوا لَكَ الاَْمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطیعُونَ سَبیلاً

ببین چگونه (كفّار) براى تو مَثَل ها زدند; در نتیجه گمراه شدند، و نمى توانند راه حق را پیدا كنند.

دورنماى بحث

این مثال بر خلاف مثال هاى گذشته و آینده است; زیرا مثل هایى كه خداوند مطرح كرده است، براى روشن شدن مطالب پیچیده عقلى و دور از حسّ است; ولى آیه مَثَل اشاره به مثل هایى دارد كه از زبان كفّار درباره وجود پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)بیان شده است; از این رو، هدف خداوند از بیان مثل ها، هدایت مردم و هدف كفّار از بیان مَثَل ها، گمراهى آنان است.

شرح و تفسیر

براى روشن شدن این كه كفّار چه مثل هایى براى حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) بیان كرده اند، باید به آیات قبل از آیه مثل رجوع كرد; خداوند در آیه 45 سوره إسراء چنین مى فرماید:

وَ اِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلنا بَیْنَكَ وَ بَیْنَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ حِجاباً مَسْتوراً

اى پیامبر! هنگامى كه به تلاوت و قرائت قرآن (مجید) مى پردازى، بین تو و كسانى كه ایمان به جهان آخرت ندارند، حجاب مستورى قرار مى دهیم.

حجاب مستور چیست؟

مفسّران در معنا و تفسیر «حجاب مستور» دیدگاه هاى مختلف دارند:

برخى معتقدند كه منظور پرده واقعى و حقیقى است كه مانع از دیدن افراد یا اشیاء پشت پرده مى شود. هنگامى كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مشغول تلاوت قرآن مى شد، بین آن حضرت و كفّار پرده اى حایل مى شد كه آنها صداى آن حضرت را مى شنیدند ولى خود آن حضرت را نمى دیدند. «مستور» در اینجا به معناى «نامرئى» است; یعنى، بین كفّار و پیامبر، پرده نامرئى وجود داشت كه با چشم دیده نمى شد.

فلسفه این پرده نامرئى، این بود كه به هنگام تلاوت قرآن، پیامبر آیاتى را قرائت مى كرد كه باعث خشم و غضب كفّار مى شد; مثل آیاتى كه در مذمّت بت ها و مشركان و یا آیاتى كه درباره پیروزى آینده اسلام و مانند آن نازل مى شد ممكن بود كفّار با شنیدن این آیات، در حال خشم و غضب بر پیامبر هجوم آورند و صدمه اى بر آن حضرت وارد سازند. به این جهت، هنگام تلاوت آیات قرآن، خداوند آن پرده نامرئى را حایل مى كرد.(1)

برخى دیگر از مفسّران بر این اعتقادند كه جمله «حجاباً مستوراً» كنایه از حجاب معنوى، لجاجت، تعصّب، جهل و عداوت است. این صفات زشت كه در مشركان عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) وجود داشت، براى آنان به صورت حجابى درمى آمد كه مانع از فهم

آیات قرآن مى شد. قرآنى كه براى همه مایه هدایت و روشنى قلب هاست، در این افراد به خاطر وجود این حجاب هاى پنهانى اثر نمى كرد.(2)

بنابر هر یك از دو تفسیر، آیه در مقام بیان این مفهوم است كه چنین حجابى در بین پیامبر(صلى الله علیه وآله) و كفّار وجود داشته كه مانع از نفوذ آیات قرآن در آنان مى شده است.

در آیه 46 همان سوره مى فرماید: وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ اَكِنَّةً اَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فى آذانِهِمْ وَقْراً و اِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِى الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى اَدْبارِهِمْ نُفُوراً

و بر دل این كفّار پرده هایى مى افكنیم كه این پرده ها مانع فهم آنها مى شود و در گوش هایشان سنگینى قرار مى دهیم تا حرف حق را نفهمند و قرآن را نشنوند و هنگامى كه پروردگارت را در قرآن به یگانگى یاد مى كنى، آنها پشت مى كنند و از تو روى برمى گردانند.

لجاجت و تعصّب كار را به آنجا مى رساند كه به جاى آن كه از باطل روى گردان شوند، از حرف حق روى مى گردانند، و بدترین بلا براى كفّار لجوج همین است.

از این رو قرآن در آیه 7 سوره نوح(علیه السلام) از زبان آن حضرت تعبیر عجیب و تكان دهنده اى دارد، مى فرماید: وَ اِنّى كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اَصابِعَهُمْ فى اذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ اَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً

و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ] ایمان بیاورند و [ تو آنها را بیامرزى، انگشتان خویش را در گوش هایشان قرار داده و لباس هایشان را بر خود پیچیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدّت استكبار كردند.

آن قدر مردم زمان حضرت نوح(علیه السلام) لجوج و نادان بودند كه نه تنها انگشتان را در گوش خود فرو مى كردند، بلكه از جهت محكم كارى، لباس ها را نیز بر سر مى كشیدند تا حرف حق را نشنوند.

خداوندا همه ما را از بلاى خانمان سوز لجاجت و تعصّب بد حفظ فرما!

در آیه 47 همان سوره نیز مى فرماید: «نَحْنُ اَعْلَمُ بِما یَسْتَمِعُونَ بِهِ اِذْ یَسْتَمِعُونَ اِلَیْكَ وَ اِذْهُمْ نَجْوى اِذْ یَقُولُ الظّالِمُونَ اِنْ تَتَّبِعُونَ اِلاّ رَجُلاً مَسْحُوراً» آیه به این مطلب اشاره دارد كه برخى از مشركان از قرآن فرار مى كنند و برخى دیگر به آن گوش مى سپارند; ولى هدف آنها از این استماع، شیطنت است و مى خواهند به این وسیله عیب جویى كرده، مانع هدایت مردم شوند. به این جهت، با هم نجوا و گفتگو مى كردند و مى گفتند: «این مرد (پیامبر) كه این آیات قرآن را مى خواند «مسحور» است و شما (مسلمانان) جز از انسان مسحور، پیروى نمى كنید!»

بنابراین، یكى از مثل هایى كه براى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)مى زدند، مَثَل «مسحور» بود.

مسحور یعنى چه؟

عرب جاهلیّت فكر مى كرد كه بعضى از افراد بر اثر جن زدگى دیوانه شده اند; یعنى جن در آنها حلول كرده(3) و آنها را «مجنون» مى خواندند و فكر مى كردند كه دیوانگى بعضى دیگر بر اثر سحر ساحران است و آنها را مسحور مى دانستند.

بنابراین، مشركان در مَثَل خود پیامبر را به انسان مسحور تشبیه مى كردند تا شاید بتوانند با این كار از اثرات سخنان جذّاب و گویاى پیامبر جلوگیرى نمایند.

از آیه شریفه مَثَل استفاده مى شود كه مشركان بیش از یك مثل ـ كه بدان اشاره شد ـ براى پیامبر مطرح مى كردند كه برخى از آنها: مسحور; مجنون; كاهن(4); ساحر و شاعر است.

اسلحه منكران خدا

در طول تاریخ بشر، پیامبران و جانشینان آنان، امامان معصوم و جانشینان خاصّ و عامّ آنها، علما، فقها و تمامى كسانى كه در خطّ آنها بوده اند، مورد اتّهام منكران خدا قرار گرفته و مى گیرند و آنان انواع تهمت و برچسب را بر این پویندگان راه حقّ و حقیقت مى زدند تا با این نسبت هاى دروغین و زشت، مردم حق جو و تشنه معارف الهى را از اطراف آنها پراكنده سازند; همان گونه كه در انقلاب اسلامى ایران، همگان شاهد بودند كه دشمن ناتوان پیوسته چه تهمت ها و برچسب هایى را به انقلابیّون، حضرت امام (رحمه اللّه) و یاران باوفاى او مى زدند; ولى مى دانیم كه دروغ فروغى ندارد و خورشید حقیقت، هیچ گاه در پشت ابر پنهان نمى ماند.

در میان تهمت ها و برچسب هایى كه به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) زده اند، دو برچسب آن، كه حتّى به سایر پیامبران نیز نسبت داده اند، بسیار شایع بوده است; آن دو عبارتند از: «ساحر» و «مجنون». از این رو، قرآن مجید مى فرماید: كَذلِكَ ما أَتَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُول اِلاّ قالُوا ساحِرٌ اَوْ مَجْنُونٌ(5)

این گونه است كه هیچ پیامبرى قبل از اینها به سوى قومى فرستاده نشد، مگر این كه آنها گفتند: او ساحر یا دیوانه است!

ولى همان طور كه گذشت این برچسب ها و مثل ها براى اغفال مردم، مؤثّر واقع نشد; به همین جهت، مرتّب برچسب ها و تهمت ها را عوض مى كردند و گاهى هم ضدّ و نقیض مى گفتند; مانند برچسب ساحر و كاهن و مجنون كه با هم متناقضند; زیرا سحر و غیب گویى، هوش و حافظه فراوانى مى خواهد و یك شخص مجنون و دیوانه هرگز نمى تواند ساحر یا كاهن شود.

واقعیّت هاى نهفته در برچسب ها

در این برچسب ها و تهمت هاى دشمن، واقعیّت هایى نیز وجود دارد كه دشمن آن را ناخواسته منتشر مى سازد; مثلاً، آنها به پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى گفتند: «تو مجنون و مسحور هستى!» فلسفه این نسبت ناروا این بود كه آن ها مى گفتند: «ما به نزد پیامبر رفتیم و گفتیم چرا شما آئین جدیدى آورده اى؟ اگر هدف از این كار اندوختن مال و ثروت است، ما تو را ثروتمندترین مرد مكّه خواهیم كرد و اگر زن و همسر مى خواهى، بهترین و زیباترین زنان مكّه را به ازدواج تو درمى آوریم و اگر طالب ریاست و مقامى، ما تو را رئیس خود قرار مى دهیم!»

امّا پیامبر(صلى الله علیه وآله) در جواب همه آنها مى گوید: «اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهید، هرگز از دین و آئین خود دست نمى كشم!(6)»

با این جواب صریح پیامبر(صلى الله علیه وآله)، كفّار مكّه مى گفتند: آیا چنین انسانى كه زیباترین زنان و بهترین پست و مقام و بیشترین مال و ثروت را رها كرده و دعوت به توحید مى كند، دیوانه نیست؟!

آرى! همواره خداپرستان از دید دنیاپرستان دیوانه هستند! خداپرست وقتى كه در كوچه و خیابان مال گمشده اى را بیابد، با سعى فراوان در پى صاحبش مى گردد; این كار از دیدگاه دنیاپرستان دیوانگى است; زیرا عقل در دیدگاه دنیاپرستان، دنیاپرستى است و پاكى و تقوا از نظر آنها جنون و دیوانگى است!

بنابراین، از این برچسب دشمنان درمى یابیم كه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) شخصى بوده كه اصول اسلام را با هیچ چیز معامله و معاوضه نمى كرده است و به همین جهت او را مجنون و مسحور مى خواندند.

از اینكه او را كاهن مى خواندند، معلوم مى شود كه آن حضرت از اخبار غیبى به گونه اى خبر مى داد كه خطایى در آن نبود و به واقعیّت مى پیوست; از این رو، در آیات اوّلیّه سوره روم آمده است: غُلِبَتِ الرُّومُ فى اَدْنَى الاَْرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فى بِضْعِ سِنینَ لِلّهِ الاَْمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشآءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ

رومیان مغلوب شدند [ و این شكست در سرزمین نزدیكى رخ داد; امّا آنان پس از ] این [ مغلوبیّت بزودى غلبه خواهند كرد در چند سال; همه كارها از آنِ خداست; چه قبل و چه بعد ] از این شكست و پیروزى [ و در آن روز، مؤمنان ] به خاطر پیروزى دیگرى [ خوشحال خواهند شد به سبب یارى خداوند; و او هر كس را بخواهد یارى مى دهد; و او صاحب قدرت و رحیم است.

روم از ایران شكست خورد و بنابر اشاره آیه، طولى نكشید كه روم دوباره بر ایران غلبه پیدا كرد و همزمان با پیروزى روم، مسلمانان نیز به پیروزى دست یافتند; وقتى كفّار به این خبر غیبى مقرون به واقعیّت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) واقف شدند، چاره اى نیافتند جز این كه نسبت «كهانت» به حضرت دهند; ولى همان طور كه گذشت، این برچسب نیز از اخبار غیبى مقرون به واقعیّت آن حضرت حكایت دارد.

چرا حضرت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) را شاعر مى خواندند؟

زیرا آیات قرآن به قدرى فصیح و بلیغ و موزون بود و مردم را به سوى خود جذب مى كرد كه كفّار چاره اى نداشتند، جز این كه بگویند: «پیامبر شاعر است» در حالى كه قرآن مجید در آیه 69 سوره یاسین، در پاسخ به آنها مى فرماید: وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما یَنْبَغى لَهُ اِنْ هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبینٌ

ما هرگز شعر به او (پیامبر) نیاموختیم، و شایسته او نیست ] كه شاعر باشد [; این ] كتاب آسمانى فقط ذكر و قرآن مبین است.

نسبت شاعرى به پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز حكایت از جذّابیّت، لطافت و ظرافت قرآن دارد.

نسبت «جادوگرى و ساحرى» به پیامبر نیز كاشف از اثرات مهمّ معجزات آن حضرت است; آنها كه در مقابل معجزات بحق و واقعیّت دار آن حضرت، عاجز شدند، به تهمت و برچسب جادوگرى تمسّك جستند.

داستان زیباى «اسعد بن زراره» ـ كه مشروح آن در جلد اوّل این كتاب گذشت ـ در این باره گواه و شاهد خوبى است.

پیام تربیتى آیات مذكور

آیات مذكور به ما مى آموزد كه اگر بخواهیم به حقیقت دست یابیم، باید حجاب هاى درون را كنار بزنیم; مخصوصاً حجاب تكبّر، تعصّب، خودخواهى، لجاجت و مانند آن; اگر این حجاب ها دریده نشود، باطل در درون انسان، حق جلوه مى كند; این حجاب ها در هر بخشى از زندگى انسان امكان دارد به وجود آید، در این لحظه است كه آدمى از راه حق گریزان مى شود.

از این رو، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در روایتى مى فرماید: مَنْ كانَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ خَرْدَل مِنْ عَصَبِیَّة بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَعَ اَعْرابِ الْجاهِلِیَّةِ(7)

كسى كه به اندازه سر سوزنى تعصّب بى جا در قلبش باشد، خداوند در روز قیامت او را در زمره اعراب جاهلیّت محشور مى كند.

بنابراین، براى دیدن حق باید حجاب تعصّب را كنار زد.

پی نوشتها:

1- مجمع البیان، جلد 6، صفحه 418

2- تفسیر نمونه، جلد 12، صفحه 147

3- به همین جهت گاهى دیوانگان را كتك مى زدند تا جن از بدن آنها خارج شود

4- كاهن به كسى گفته مى شود كه از آینده خبر مى دهد و غیب گویى مى نماید و معروف است كه كاهنان با شیطان ها و جن ها ارتباط دارند و خبرها را از آنها كسب مى كنند

5- سوره ذاریات، آیه 52

6- سیره ابن هشام، جلد اوّل، صفحه 265 (به نقل از «فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام» صفحه 109)

7- میزان الحكمه، باب 2743، حدیث 12733

منبع: کتاب مثالهاى زیباى قرآن




طبقه بندی: مثل های قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 01:02 ب.ظ ]
دانشنامه قرآنی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
حمایت می كنیم