تبلیغات
شهر قرآنی

شهر قرآنی
تدبر در قرآن
ذكر امروز
همراه با كلام وحی

زنده شدن نماز، سبب زنده شدن قرآن است ، زیرا هر نمازگزار مجبور است كه در نمازهاى هفده ركعتى خود روزى ده بار سوره حمد را بخواند و بدنبال آن یكى دیگر از سوره هاى قرآن را. طبیعى است تلاوت دو سوره از قرآن در هر ركعت ، مانع به فراموشى سپرده شدن قرآن در جامعه مى گردد.
به علاوه قرآن و نماز بارها در كنار هم آمده اند:
یتلون كتاب اللّه و اقاموا الصلوة (1)
كسانى كه قرآن تلاوت مى كنند و نماز به پا مى دارند.
 


یمسّكون بالكتاب واقاموا الصلوة (2)
كسانى كه به قرآن تمسّك كرده و نماز به پا مى دارند.
قرآن مارا به نمازدعوت مى كند ونماز ما رابا قرآن آشنا مى سازد.

پی نوشتها:

1- فاطر، 29.
2- اعراف ، 170

منبع: كتاب یكصد و چهارده نكته در باره نماز




طبقه بندی: آشتی با قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 10:34 ب.ظ ]

ببینیم آیا عقل ازنظر قرآن سند است و به تعبیر علماى فقه و اصول آیا عقل حجت ست‏یه خیر؟ و این بدان معنى است كه اگر دریافتى واقعا دریافت صحیح عقل باشد آیا مى‏باید بشر بدان احترام بگذارد و بر طبق آن عمل كند یا نه؟ و اگر عمل كند و احیانا در مواردى مرتكب خطا شود آیا خداوند او را معذور مى‏دارد یا معاقب خواهد داشت؟ و اگر عمل نكند آیا خداوند به این دلیل كه چرا با اینكه عقلت‏حكم مى‏كرد، عمل نكردى، او را مجازات خواهد كرد یا خیر؟
 

دلائل سندیت عقل

مسئله سندیت و حجیت عقل از نظر اسلام در جاى خودش ثابت است. و علماى اسلام نیز از ابتدا تا كنون - جز گروهى اندك - هیچكدام در سندیت عقل تردید نداشته‏اند و آنرا جزو منابع چهارگانه فقه بحساب آورده‏اند.
 

1- دعوت به عقل از طرف قرآن

ما چون درباره قرآن گفتگو مى‏كنیم لازمست دلائل حجیت عقل را از خود قرآن استخراج نمائیم. قرآن به انحاء مختلف - به خصوص تاكید مى‏كنم كه بانحاء مختلف - سندیت عقل را امضا كرده است. تنها در یك مورد مى‏توان از حدود شصت، هفتاد آیه قرآن نام برد كه در آنها به این مسئله اشاره شده است كه; این موضوع را طرح كرده‏ایم تا درباره آن تعقل كنید. بعنوان مثال از یك یك تعبیر شگفت‏انگیز قرآن برایتان نمونه مى‏آوریم. قرآن مى‏فرماید:

ان شرالدواب عند الله الصم البكم الذین لایعقلون (سوره انفال آیه 22)بدترین جنبنده‏ها (1) كسانى هستند كه كر و گنگ و لایعقلند.

البته واضح است كه منظور قرآن از كر و لال، كر و لال عضوى نیست، بلكه منظور آن دسته از مردم است كه حقیقت را نمى‏خواهند بشنوند و یا مى‏شنوند و به زبان اعتراف نمى‏كنند. گوشى كه از شنیدن حقایق عاجز است و صرفا براى شنیدن مهملات و خزعبلات آمادگى دارد از نظر قرآن كر است. و زبان كه تنها براى چرندگویى بكار مى‏افتد به تعبیر قرآن لال است.

لایعقلون نیز كسانى هستند كه از اندیشه خویش سود نمى‏گیرند. قرآن اینگونه افراد را كه نام انسان زیبنده آنها نیست، در سلك حیوانات و بنام چهارپایان مخاطب خویش قرار مى‏دهد. (2) در یك آیه دیگر ضمن طرح یك مسئله توحیدى در مورد توحید افعالى و توحید فاعلى مى‏فرماید:

و ما كان لنفس ان تؤمن الا باذن الله (سوره یونس آیه 100)هیچكس را نرسد كه ایمان بیاورد مگر باذن الهى.

بدنبال طرح این مسئله غامض كه هر ذهنى ظرفیت تحمل و درك آنرا ندارد و براستى انسان را تكان مى‏دهد; آیه را چنین دنبال مى‏كند:

و یجعل الرجس على الدین لایعقلون (سوره یونس آیه 100)و بر آنانكه تعقل نمى‏كنند پلیدى قرار مى‏دهد.

در این دو آیه كه بعنوان نمونه ذكر كردیم، قرآن باصطلاح اهل منطق بدلالت مطابقى دعوت به تعقل نموده است. آیات بسیار دیگرى نیز وجود دارند كه قرآن بدلالت التزامى سندیت عقل را امضا مى‏كند (3) بعبارت دیگر سخنانى مى‏گوید كه پذیرش آنها بدون آنكه حجیت عقل پدیرفته شده باشد امكان پذیر نیست. مثلا از حریف استدلال عقلى مى‏طلبد:

قل هاتوا برهانكم (سوره بقره آیه 111)بدلیل التزام مى‏خواهد این حقیقت را بیان كند كه عقل سند و حجیت است و یا اینكه رسما براى اثبات وحدت واجب الوجود قیاس منطقى ترتیب مى‏دهد:

لوكان فیهما آلهة الاالله لفسدتا (سوره انبیاء آیه 22)در اینجا قرآن یك قضیه شرطیه تشكیل داده; مقدم را استثنا كرده و تالى را نادیده گرفته است. قرآن با اینهمه تاكید بر روى عقل مى‏خواهد این حرف بعضى از ادیان را كه مى‏گویند ایمان با عقل بیگانه است و براى مؤمن شدن باید فكر را تعطیل كرد و تنها قلب را بكار انداخت تا نور خدا در آن راه یابد، ابطال نماید.

2- استفاده از نظام على و معلولى

دلیل دیگرى كه نشان مى‏دهد قرآن براى عقل اصالت قائل است این است كه مسائل را در ارتباط على و معلولى آنها بیان مى‏كند. رابطه علت و معلول و اصل علیت پایه تفكرات عقلانى است و قرآن خود آن را محترم شمرده و بكار مى‏برد. با آنكه قرآن از جانب خدا سخن مى‏گوید و خداوند نیز و خداوند نیز آفریننده نظام علت و معلولى است و طبعا سخن از ماورائیست كه علت و معلول مادون آن قرار دارند با اینهمه از این موضوع غفلت نمى‏كند كه از نظام سببى و مسببى عالم یاد كند و وقایق و پدیده‏ها را مقهور این نظام بداند. بعنوان مثال، این آیه را در نظر بگیریم كه مى‏فرماید:

ان الله ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم (سوره رعد آیه 11)

مى‏خواهد بگوید درست است كه همه سرنوشتها با ارده خداست ولى خداوند سرنوشت را از ماوراى اختیار و تصمیم و عمل بشر بر او تحمیل نمى‏كند و كار گزاف انجام نمى‏دهد. بلكه سرنوشتها هم نظامى دارند و خدا سرنوشت هیچ جامعه‏اى را خود بخود و بى‏وجه عوض نمى‏كند، مگر انكه آنان خودشان، در آنچه كه مربوط به خودشان است، مانند نظامهاى اخلاقى و اجتماعى و ... و آنچه مربوط به وظایف فردیشان است، تغییر دهند.

از سوى دیگر قرآن مسلمانان را تشویق مى‏كند تا به مطالعه در احوال و سرگذشت اقوام پیشین بپردازند، و از آن درس عبرت بگیرند. بدیهى است كه اگر سرگذشت اقوام و ملتها و نظامیان بر اساس گزاف و تصادف بود و اگر سرنوشتها از بالا به پایین تحمیل مى‏گردید دیگر مطالعه و پندآموزى معنى نداشت. قرآن با این تاكید مى‏خواهد تذكر دهد كه بر سرنوشت اقوام نظامات واحدى حاكم است. به این ترتیب اگر شرایط جامعه‏اى مشابه شرایط جامعه دیگر باشد سرنوشت همان جامعه در انتظارش خواهد بود. در آیه دیگرى مى‏فرماید:

فكان من قریة اهلكناها و هى ظالمة فهى خاویة على عروشها و بئر معطلة و قصر مشید. افلم یسیروا فى الارض فتكون لهم قلوب یعقلون بها او اذان یسمعون بها... (سوره حج آیات 45 و 46)

چه بسا شهر و دیراى كه ما اهلش را در آن حال كه به ظلم و ستم مشغول بودند بخاك هلاك نشاندیم و اینك آن شهرها از بنیاد ویران است و چه چاه و قناتهاى آب كه معطل بماند و چه قصرهاى عالى كه بیصاحب گشت. اكنون مردمان این زمان آیا نمى‏خواهند در روى زمین گردش كنند و در احوال اقوام و ملل مطالعه نمایند و از آنها درس بگیرند ... در تمام این مطالب قبول نظامات بدلالت التزام مؤید نظم على و معلولى است و پذیرش رابطه على و معلولى به معناى قبول سندیت عقل است.

3- فلسفه احكام

یكى دیگر از دلایل حجیت عقل از نظر قرآن این است كه براى احكام و دستورها، فلسفه ذكر مى‏كند. معناى این امر این است كه دستور داده شده معلول این مصلحت مى‏باشد. علماى اصول مى‏گویند مصالح و مفاسد در سلسله علل احكام قرار مى‏گیرند. مثلا قرآن در یكجا مى‏گوید نمازى بپاى دارید و در جاى دیگر فلسفه‏اش را هم یادآورى مى‏كند:

ان الصلوة تنهاى عن الفحشا و المنكر (سوره عنكبوت آیه 45)

اثر روحى نماز را متذكر مى‏گردد كه چگونه با انسان تعالى مى‏دهد و بسبب این تعالى انسان از فحشا و بدیها انزجار و انصراف پیدا مى‏كند و یا از روزه یاد مى‏كند و بدنبال دستور به اجراى آن مى‏گوید:

كتب علیكم الصیام كما كتب على الذین من قبلكم لعلكم تتقون (سوره بقره آیه 183)

و چنین است در مورد سایر احكام نظیر زكوة و جهاد و ... كه درباره همه آنها از لحاظ فردى و اجتماعى توضیح مى‏دهد. به این ترتیب قرآن به احكام آسمانى در عین ماورائى بودن جنبه این دنیایى و زمینى مى‏دهد و از انسان مى‏خواهد درباره آنها اندیشه كند تا كنه مطلب براى او روشن گردد و تصور نكند كه اینها صرفا یك سلسله رمزهاى مافوق فكر بشر است.

4- مبارزه با لغزشهاى عقل

دلیل دیگرى كه بر اصالت عقل نزد قرآن دلالت دارد و از دلایل قبلى رساتر است، مبارزه قرآن با مزاحمهاى عقل است. براى توضیح این مطلب ناگزیر باید مطالبى را مقدمتا بیان كنیم ذهن و فكر انسان در بسیارى موارد دچار اشتباه مى‏شود. این موضوع نزد همه ما شایع و رایج است. البته منحصر به عقل نیست بلكه حواس و احساسات نیز مرتكب خطا مى‏شوند مثلا براى قوه باصره دهها نوع خطا ذكر كرده‏اند. در مورد عقل بسیار اتفاق مى‏افتد كه انسان استدلالى ترتیب مى‏دهد و بر اساس آن نتیجه‏گیرى مى‏كند اما بعد احیانا درمى‏یابد كه استدلال از پایه نادرست بوده است. اینجا این سؤال مطرح مى‏شود كه آیا باید بواسطه عملكرد نادرست ذهن در پاره‏اى موارد، قوه اندیشه را تعطیل كرد یاآنكه نه، با وسایل و اسباب دیگرى مى‏باید خطاهاى ذهن را پیدا كرد و از آنها جلوگیرى نمود؟ در پاسخ این پرسش، سوفسطائیان مى‏گفتند اعتماد بر عقل جایز نیست و اساسا استدلال كردن كار لغوى است. فلاسفه در این زمینه جوابهاى داندانشكنى به اهل سفسطه داده‏اند كه از جمله آنها یكى این است كه سایر حواس هم مانند عقل اشتباه مى‏كنند ولى هیچكس حكم به تعطیلى و استفاده نكردن از آنها نمى‏دهد. از آنجا كه كنار گذاردن عقل ممكن نبود ناچار متفكرین مصمم شدند تا ره خطا را سد كنند. در بررسى این موضوع متوجه این نكته شدند كه هر استدلال از دو قسمت تشكیل شده است; ماده و صورت، درست نظیر یك ساختمان كه مصالحى نظیر گچ و سیمان و آهن و... در ساختن آن بكار رفته (ماده) و شكل خاصى نیز بخود گرفته است (صورت). براى آنكه ساختمان، از هر جهت‏خوب و كامل ساخته بشود، لازم است هم مصالح مناسبى براى آن در نظر گرفته شود و هم آنكه نقشه‏اش صحیح و بى‏نقص باشد. در استدلال هم براى تضمین صحت آن لازم است هم ماده‏اش درست باشد و هم صورتش. براى بررسى و قضاوت درباره صورت استدلال، منطق ارسطویى یا منطق صورى بوجود آمد. وظیفه منطق صورى این بود كه درست‏یا نادرست بودن صورت استدلال را مشخص كند و به ذهن كمك نماید تا دچار خطا در صورت استدلال نشود. (4)

اما مسئله عمده این است كه براى تضمین صحت استدلال تنها منطق صورت كافى نیست. این منطق تنها یك جهت را تامین مى‏كند. براى حصول اطمینان از درستى ماده استدلال، منطق ماده نیز لازم داریم. یعنى به معیارى نیاز داریم كه به كمك آن بتوانیم كیفیت مواد فكرى را بسنجیم.

دانشمندانى نظیر بیكن و دكارت تلاش كردند تا همانطور كه ارسطو براى صورت استدلال منطقى وضع كرد، آنها نیز براى ماده استدلال منطق مشابهى تاسیس كنند. در این زمینه نیز تا حدودى توانستند معیارهایى بدست دهند كه گر چه از نظر كلى بودن، نظیر منطق ارسطو نبود، اما تا حدودى مى‏توانست به انسان كمك كند و او را از خطاى در استدلال باز دارد. اما شاید تعجب كنید اگر بدانید كه قرآن در جهت جلوگیرى از خطاى درباره اتدلال مسائلى را عرضه كرده است كه بر پژوهشهاى امثال دكارت تقدم فضل و فضل تقدم دارد.

منشاهاى خطا از نظر قرآن

ازجمله منشاهایى كه قرآن براى خطا ذكر مى‏كند، یكى این است كه انسان گمان را بجاى یقین بگیرد. (5) اگر بشر خود را مقید كند كه در مسائل تابع یقین باشد و گمان را به عوض یقین نپذیرد، بخطا نخواهد افتاد. (6) قرآن روى این مسئله بسیار تاكید نموده است و حتى در یكجا تصریح دارد كه بزرگترین لغزشگاه فكرى بشر همین پیروى از گمان است و یا در جاى دیگر خطاب به پیامبر مى‏فرماید:

ان تطع اكثر من فى الارض یضلوك عن سبیل الله ان یتبعون الا الظن و ان هم الایخرصون. (سوره انعام آیه 336)

اكثر مردم زمین چنین‏اند كه از گمان پیروى مى‏كنند. تو هم اگر بخواهى از آنها پیروى كنى، ترا نیز گمراه مى‏كنند چون مردم تابع گمانند نه یقین و بهمین دلیل خطا مى‏كنند.

و یا در آیه دیگرى مى‏فرماید:

و لا تقف ما لیس لك به علم (سوره اسرى آیه 36)

آنچه را كه بدان علم ندارى پیروى مكن. این تذكرى است كه در طول تاریخ اندیشه بشر اول بار قرآن به بشر داده است و او را از اینگونه خطا نهى كرده است.

دومین منشا خطا در ماده استدلال كه بالاخص در مسائل اجتماعى مطرح مى‏شود مسئله تقلید اسات. بسیارى از مردم اینگونه‏اند كه چیزهاى مورد باور اجتماع، باورشان مى‏شود. یعنى چیزى كه در اجتماع مورد قبول قرار گرفته است و یا نسلهاى گذشته آنرا پذیرفته‏اند صرفا بدلیل اینكه نسلهاى گذشته آن را قبول كرده‏اند مى‏پذیرند. (7) قرآن مى‏فرماید هر مسئله‏اى را با معیار عقل بسنجید نه اینكه هر چه نیاكان شما انجام دادند آنرا سند بدانید، یا آنكه آنرا بكلى طرد كنید. بسا مسائل هست كه در گذشته مطرح شده و در همانموقع هم غلط بوده اما مردم آن را پذیرفته‏اند و بسا مسائل درست كه در زمانهاى دور عرضه شده اما مردم بدلیل نادانى از قبول آن خودارى كرده‏اند. در پذیرش این مسائل باید از عقل و اندیشه مدد گرفت نه اینكه كوركورانه بتقلید پرداخت. قرآن اغلب پیروى از آباء و اجداد را در مقابل عقل و فكر قرار مى‏دهد:

و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه الائنا اولو كان باءهم لایعقلون شیئا و لایهتدون. (سوره بقره آیه 170)

به ایشان گفته مى‏شود از دستورات الهى پیروى كنید. مى‏گویند آیا از روشهاى پدرانمان دست برداریم؟ آیا اگر پدران و مادران شما شعور نداشتند، شما باید جریمه بى‏شعورى آنها را بدهید.

قرآن تاكید مى‏كند كه قدمت‏یك اندیشه نه دلیل كهنگى و غلط بودن آن است و نه موجب درستى آن، كهنگى در امور مادى راه مى‏یابد اما حقایق هستى هرقدر كه زمان بر آنها گذشته باشد كهنه و فرسوده نمى‏شوند. حقیقتى مثل «ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم‏» تا دنیا دنیاست، پابرجا و استوار و صادق است. قرآن مى‏گوید باید با سلاح عقل و اندیشه با مسائل روبرو شد. نباید عقیده‏اى درست را بدلیل آنكه دیگران انگ و برچسب به انسان مى‏زنند رها كرد و نباید عقیده‏اى را به صرف تعلق داشتن به این یا آن شخصیت بزرگ و معروف پذیرفت. در هر زمینه‏اى باید خود به تحقیق و بررسى در مورد مسائل پرداخت. (8) عامل موثر دیگر در ایجاد خطا، كه قرآن از آن یاد مى‏كند، پیروى از هواى نفس و تمایلات نفسانى و داشتن غرض و مرض است. به قول مولوى:

چون غرض آمد هنر پوشیده شد صد حجاب از دل بسوى دیده شد

در هر مسئله‏اى تا انسان خود را از شر اغراض بیطرف نكند نمى‏تواند صحیح فكر كند یعنى عقل در محیطى مى‏تواند درست عمل بكند كه هواى نفس در كار نباشد. داستان معروفى از علامه حلى نقل مى‏كنند كه شاهد مثالى خوبى است.

براى علامه حلى این مسئله فقهى مطرح شده بود كه اگر حیوانى در چاه بمیرد و باعث‏شود كه میته نجس در چاه باقى بماند، با آب چاه چه باید كرد؟ اتفاقا در این هنگام حیوانى در چاه آب خانه علامه حلى افتاد و او ناگزیر بود براى خود نیز استنباط حكم بكند. در این مورد بدو طریق امكان حكم كردن وجود داشت; اول اینكه چاه را بكلى پر كنند و از چاه دیگرى استفاده نمایند و دیگر اینكه مقدار معینى از آب چاه را خالى كنند و از بقیه آب بلااشكال استفاده كنند. علامه حلى متوجه شد كه در مورد این مسئله نمى‏تواند بدون غرض حكم كند زیرا كه نفع خود او هم در قضیه مطح بود. این بود كه دستور داد ابتدا چاه را پركنند و بعد با خیال راحت و بدون فشار وسوسه نفس به صدور حكم و ارائه فتوا پرداخت. قرآن در زمینه تبعیت از هواى نفس اشارات زیادى دارد كه بذكر یك مورد اكتفا مى‏كنیم قرآن مى‏فرماید:

ان یتبعون الاالظن و ما تهوى الانفس (سوره نجم آیه 23)

چیزى غیر از گمان باطل و هواى نفس خود را پیروى نمیكنند.

پى‏نوشتها

1- دابه به معناى جنبنده علاوه بر چهارپایان شامل حشرات هم مى‏شود اما در زبان عربى دایره استعمال این لغت محدود شده و تنها به چهارپایان نظیر اسب و الاغ و گاو و استر اطلاق مى‏شود.

2- سعدى در این بیت زیبا همین مضمون را بیان كرده است:

به نطق آدمى بهتر است از دواب دواب از تو به گر نگویى صواب

3- هر گاه وجود امرى ما را به امر دیگرى راهنمایى كند، اسم دلالت بر آن مى‏گذاریم. دلالت انواع گوناگون دارد كه یك از آنها دلالت لفظى است. كه این امر به سه صورت امكان پذیر است.

اول: دلالت مطابقه یعنى آنكه لفظ بر تمام معنى خود دلالت مى‏كند مثل وقتى كه مى‏گوییم اتومبى و منظور تمام اجزاى آن است.

دوم:دلالت تضمن یعنى لفظ بر جزئى از معنى خود دلالت مى‏كند. مثلا مى‏گوییم اتومبیل اینجاست و از آن مى‏فهمیم كه اطاق یا موتور آن نیز اینجاست.

سوم:دلالت التزام كه در آن لفظ بر امرى خارج از معنى خود دلالت مى‏كند مثل اینكه اسم «حاتم‏» را مى‏شنویم و، جود و سخا بخاطرمان مى‏آید.

4- از جمله اشتباهاتى كه حدود چند قرن است در جهان علم صورت گرفته و منشا سوءفهم‏هاى بسیراى شده است، این مطلب است كه گروهى پنداشتند وظیفه منطق ارسطو، تعیین صحت‏یا عدم صحت ماده استدلال نیز هست. و چون این كار از منطق ارسطویى ساخته نبود، حكم به بى‏فایده بودن آن دادند. متاسفانه این اشتباه در زمان ما نیز بسیار تكرار مى‏شود و البته این امر نشان مى‏دهد كه گویندگان شناخت درستى از منطق ارسطویى ندارند و آن را نفهمیده‏اند. اگر بخواهیم از هما مثال ساختمان استفاده كنیم باید بگوییم وظیفه منطق ارسطویى در تعیین صحت استدلال درست‏شبیه شاقول در تعیین راست بودن دیوار است. بكمك شاقول نمى‏توان فهمید كه آجر و ملات و سیمان بكار رفته در دیوار از جنس مرغوب است‏یا نامرغوب. تنها چیزى كه شاقول نشان مى‏دهد راست‏یا كج بودن دیوار است. منطق ارسطو كه البته بعدها بوسیله سایر اندیشمندان تكامل یافته و بسیار غنى شده است. تنها راجع به صورت استدلال قضاوت مى‏كند و در مورد ماده استدلال نفیا و اثباتا ساكت است و چیزى نمى‏تواند بگوید.

5- قاعده اول دكارت هم همین است. او مى‏گوید پس از این هیچ مطلبى را قبول نمى‏كنم مگر اینكه قبلا وارسى و بررسى نمایم و اگر درصد احتمال، یك احتمال خلاف وجود داشت از آن استفاده نمى‏كنم و آنرا كنار مى‏گذرام معناى صحیح یقین هم همین است.

6- البته باید توجه داشت كه در مسائل ظنى و احتمالى و در مواردى كه نمى‏توان یقین حاصل نمود، مى‏باید همان ظن و احتمال را در نظر گرفت. اما ظن را بجاى ظن و احتمال را بجاى احتمال باید پذیرفت نه آنكه ظن و احتمال را بجاى یقین در نظر گرفت. این دومى است كه ایجاد خطا مى‏كند.

7- این مطلب در یكى ازسخنان بیكن هست. و آنجا كه یكى از بت‏هاى مورد نظرش را بت عرفى مى‏نامد، منظورش همین تقلیدهاى كوركورانه است.

8- مسئله تقلید از نیاكان یا بزرگان یا مد زمانه و یا رنگ اجتماع كه قرآن بشدت از آن نهى مى‏كند نباید با مسئله تقلید از مجتهد اعلم و اعدل كه در فقه مطرح مى‏شود و امرى واجب است كه مبتنى بر رعایت تخصص و استفاده از دانش تخصصى است اشتباه و خلط شود.

منبع: کتاب آشنایى با قرآن




طبقه بندی: آشتی با قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:25 ب.ظ ]

شیخ طبرسى در تفسیر مجمعالبیان خبرى را چنین نقل كرده است كه: زمانى پیغمبر(صلى الله علیه وآله) مىخواست سپاهى را براى جنگ مأموریت دهد.براى تعیین سپهدار یكایك ایشان را پیش خود مىخواند و از هر كدام مىپرسید از قرآن چه مقدار آموختهاید؟ نوبت به جوانى رسید كه سنش از همه كمتر بود.فرمود: از قرآن چقدر آموختهاى؟ عرض كرد: فلان و فلان سوره و سوره بقره را.
 

برهان - وبلاگ تخصصی قرآن كریم

فرمان داد حركت كنید كه این جوان امیر شماست.عرض كردند: این جوان از همه ما كوچكتر است! در جواب فرمود: ولى به همراه او سوره بقره است.(او صاحب این امتیاز است.)

منبع: کتاب چهل داستان از عظمت قرآن كریم




طبقه بندی: آشتی با قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:11 ب.ظ ]

یكى دیگر از نكاتى كه در شناخت تحلیلى مى‏باید از قرآن استنباط كرد، تعیین و تشخیص مخاطبان قرآن است. در قرآن تعبیراتى نظیر هدى للمتقین،  هدى و بشرى للمؤمنین و لینذر من حى زیاد آمده است.اینجا مى‏توان سؤال كرد كه هدایت براى پرهیز كاروان لزومى ندارد زیرا آنها خود پرهیزكارند. از سوى دیگر در قرآن مى‏بینیم كه خود را چنین معرفى مى‏كند.
 

ان هوالاذكر للعالمین و لتعلمن نباه بعد حین (سوره ص آیه 87)
 

این قرآن نیست مگر مایه بیداى همه جهانیان و خبرش را بعد خواهید شنید.

پس آیا اینكتاب براى همه جهانیان است‏یا صرفا براى مومنین؟ باز در آیه دیگر پروردگار سبحان خطاب به پیامبر مى‏گوید:

و ما ارسلناك الا رحمة للعالمین (سوره انبیا آیه 107)

ما تو را نفرستادیم مگر آنكه رحمتى هستى براى عمه عالمیان. توضیح مفصل این مطلب آنجچا كه مبحث تاریخ در قرآن طرح بشود، ارائه خوهد شد. اما در اینجا باجمال باید گفت در آیاتى كه خطاب قرآن به همه مردم عالم است، در واقع مى‏خودهد بگوید قرآن اختصاص به قوم و دسته خاصى ندارد. هر كس بسمت قرآن بیاید نجات پیدا مى‏كند، و اما در آیاتى كه از كتاب هدایت بودن براى مؤمنین و متقین نام مى‏برد، مى‏خواهد این نكته را روشن كند كه در نهایت چه كسانى رو بسوى قرآن خواهند آورد و چه گروههایى از آن دورى خواهد گزید. قرآن از قوم خاص و قبیله معینى بعنوان علاقمندان و ارادتمندان خود یاد نمى‏كند. نمى‏گوید قرآن در تیول این یا آن قوم قرار دارد. قرآن بر خلاف سایر مكاتب انگشت روى منافع یك طبقه خاص نمى‏گذارد. نمى‏گوید مثلا صرفا براى تامین منافع فلان طبقه آمده است. مثلا نمى‏گوید تنها و تنها هدفش حمایت از طبقه كارگران است‏یا پشتیبانى از طبقه كشاورزان. قرآن در مورد خودش تاكید مى‏كند كه كتابى است براى برقرارى عدالت. درباره پیامبران مى‏گوید:

و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط. (سوره حدید - آیه 25)

برهان - وبلاگ تخصصی قرآن كریم

قرآن قسط و عدالت را براى كل جامعه انسانى مى‏خواهد نه فقط براى این طبقه یا آن قوم و قبیله. قرآن براى جلب انسانها بسمت‏خود، برخلاف بعضى مكتبها مثل نازیسم، بر روى تعصبات آنها انگشت نمى‏گذارد. همچنین برخلاف برخى دیگر از مكتبها مثل ماركسیسم، بر روى منفعت طلبى و نفع پرستى انسانها تكیه نمى‏كند و آنها را از راه منافعشان بحركت در نمى‏آورد قرآن همانطور كه براى وجدان عقلى انسان اصالت قائل است، براى او یك اصالت وجدانى و فطرى نیز قائل است و بر اساس همان فطرت حق جویى و عدالت طلبى است كه انسانها را به سیر و حركت وامى‏دارد. و از اینرو پیامش منحصر به طبقه كارگر یا كشاورز یا محروم و مستضعف نمى‏شود. قرآن به ظالم و مظلوم، هر دو خطاب مى‏كند كه به راه حق بیایند. موسى، هم به بنى اسرائیل و هم به فرعون پیام خدا را ابلاغ مى‏كند و از آنها مى‏خواهد كه به پروردگار ایمان بیاورند و در راه او حركت كنند، حضرت محمد رسالت و دعوت خود را هم به سران قریش و هم به ابوذر و عمار عرضه مى‏كند. قرآن نمونه‏هاى متعددى از برانگیختن فرد علیه خودش و بازگشت از مسیر گرماهى و تباهى (توبه) ذكر مى‏كند. البته قرآن خود باین نكته توجه دارد كه بازگشت آنها كه در رفاه و تنعم بسر مى‏برند بمراتب دشوارتر از بازگشت محرومان و ستمدیدگان است.

گروه دوم به اقتضاى طبع در راه عدالت‏حركت مى‏كنند، اما گروه اول باید از منافع شخصى و گروهى خود صرفنظر و پاروى امیا و خواستهاى خود بگذارند.

قرآن مى‏گوید گروندگان به او آنها هستند كه روحشان پاك و تصفیه شده است. و این گروندگان صرفا بر اساس حقیقت‏جویى و عدالت طلبى كه فطرى هر انسانى است، به قرآن گرایش پیدا كرده‏اند نه به اقتضاى منافع و تمایلات مادى و جاذبه‏هاى دنیوى.

منبع: کتاب آشنایى با قرآن




طبقه بندی: آشتی با قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:02 ب.ظ ]

در تحلیل محتواى قرآن بهتر است كار را از اینجا شروع كنیم كه ببینیم قرآن خودش درباره خودش چه نظرى دارد و خود را چگونه معرفى مى‏كند؟ اولین نكته‏اى كه قرآن درباره خود مى‏گوید این است كه این كلمات و عبارات، سخن خداست. قرآن تصریح مى‏كند كه پیامبر انشاء كننده قرآن نیست بلكه آنچه توسط روح القدس یا جبرئیل باذن خدا بر او القاء شده است، بیان مى‏كند.
 

توضیح دیگرى كه قرآن دربراه خود مى‏دهد، معرفى رسالتش است كه عبارت از هدایت ابناء بشر و راهنمایى آنها براى خروج از تاریكى‏ها بسوى نور است.

كتاب انزلناه الیك لتخرج الناس من الظلمات الى النور... (سوره ابراهیم آیه 1)

بدون شك یكى از مصادیق این ظلمات، جهالتها و نادانى‏هاست و قرآن بشر را از این ظلمات به روشنائى علم مى‏برد. اما اگر ظلمتها تنها در نادانى‏ها خلاصه مى‏شد، فلاسفه هم مى‏توانستند این مهم را بانجام برسانند، لكن ظلمتهاى دیگر وجود دارد بمراتب خطرناكتر از ظلمتها منفعت‏پرستى و خودخواهى و هوى‏پرستى و ...

است كه ظلمهایى فردى و اخلاقى بحساب مى‏آید و نیز ظلمتهاى اجتاعى نظیر ستم و تبعیض و ... در عربى واژه ظلم كه معادل فارسى آن همان ستم است، از ماده ظلمت اخذ شده كه نشان دهنده نوعى تاریكى اجتماعى و معنوى است. مبارزه با این ظلمت‏ها بر عهده قرآن و سایر كتابهاى آسمانى است. قرآن خطاب به موسى بن عمران مى‏گوید:

... ان اخرج قومك من الظلمات الى النور... (سوره ابراهیم آیه 5)این تاریكى، همان تاریكى ستم فرعون و فرعونیان است و نور، نور آزادى و عدالت.

نكته‏اى كه اهل تفسیر به آن توجه كرده‏اند این است كه قرآن همواره ظلمات را جمع مى‏آورد و همراه با «الف‏» و «لام‏» كه افاده استغراق مى‏كند و شامل همه تاریكیها مى‏شود حال آنكه نور را مفرد ذكر مى‏كند و شامل همه تاریكیها مى‏شود حال آنكه نور را مفرد ذكر مى‏كند و معناى آن این‏است كه راه راست‏یكى بیشتر نیست‏حال آنكه مسیر انحراف و گمراهى، متعدد است. به همین ترتیب قرآن هدف خود را مشخص مى‏كند: پاره كردن زنجیرهاى جهل و گمراهى و ستم و تباهى اخلاقى و اجتماعى و در یك كلمه نابود كردن ظلمتها و هدایت بسمت عدالت و خیر و رشنائى و نور.

منبع: آشنایى با قرآن (متفكر شهید استاد مرتضى مطهرى )




طبقه بندی: آشتی با قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 02:57 ب.ظ ]
دانشنامه قرآنی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
حمایت می كنیم